حکایت مردی که پیش دامپزشک رفت
🔸مردی چشمدرد گرفت؛ اما برای درمان پیش دامپزشک رفت. دامپزشک هم دارویی را که برای درمان چشم الاغها استفاده میکرد، توی چشم مرد ریخت؛ متاسفانه مرد کور شد.
🔸مرد به قاضی شهر شکایت کرد که این شخص چیزی را که در چشم الاغها میریخت در چشم من ریخت و من کور شدم.
🔸قاضی گفت: «دامپزشک گناهی ندارد، چون اگر تو الاغ نبودی، برای معالجه نزد دامپزشک نمیرفتی و پیش طبیب کاردان میرفتی».






اولین دیدگاه را ثبت کنید.