گام به گام فعالیت های عملکردی صفحه 113 درس 8 از من تا خدا هفتم (غرق نعمتم کردی)
تعداد بازدید : 61.29Mپاسخ فعالیت های عملکردی صفحه 113 از من تا خدا هفتم
-گام به گام فعالیت های عملکردی صفحه 113 درس غرق نعمتم کردی
-فعالیت های عملکردی صفحه 113 درس 8
-۱ داستانسرایی (گروهی)
با داستان قارون ناسپاس و سرنوشت او آشنا شدید. اکنون به کمک همگروهیهای خود، ماجرا را تغییر دهید. قارون یکتاپرست و شاکر را تصور کنید و داستان را بازنویسی کنید. میتوانید داستانهای زیبای خود را روی تابلوی کلاس نصب کنید.
داستان قارون: تحول از ناپسندی به شکرگزاری
در روزگاری نهچندان دور، در سرزمین بنیاسرائیل، مردی به نام قارون زندگی میکرد. او صاحب نعمتهای فراوانی بود؛ ثروت هنگفت، داراییهای بیشمار و زمینهای خرم. اما برخلاف آنچه که در افسانهها نقل شده، قارون یکتاپرست و شاکر بود.
هر روز که خورشید صبحگاهی بر زمین میتابید، قارون به یاد خداوند بزرگ میافتاد و از همه نعماتش شکرگزاری میکرد. او به خاطر داراییهایش به فکر نیازمندان بود و هر از چندگاهی مقداری از ثروتش را به فقرا و بیخانمانها میداد.
اما برخی از همقومیهای او، از جمله افرادی که حس حسادت بر آنها غالب شده بود، به او میگفتند: “چرا چنین ثروت و نعمتهایی را صرف دیگران میکنی؟ مگر نمیتوانی از آنها به خودت بهره ببری؟”
اما قارون به آنها میگفت: “خداوند نعمتهایش را برای ما فرستاده تا به یاد او باشیم و به یکدیگر کمک کنیم. شکرگزاری ما با کمک به دیگران واقعیتر میشود.”
یک روز، هنگامی که در بازار بود، خبری به او رسید؛ عدهای از یتیمان به خاطر خشکسالی و نبود غذا در رنج بودند. آنگاه قارون تصمیم میگیرد تا یک جشن بزرگ برای کمک به یتیمان برپا کند و تمام ثروت خود را صرف تهیه غذا، لباس و دارو برای آنها کند.
خبر برگزاری این جشن به همهجا رسید و افراد زیادی از دور و نزدیک به این مراسم آمدند. در روز جشن، قارون احساس کرد که چه اندازه خداوند او را مورد رحمت قرار داده است. وقتی که بچهها با لباسهای نو و لبخند بر روی صورتشان آمده بودند، قلب او پر از شادی شد و فهمید که این شادی حقیقی، نتیجه شکرگزاریاش از نعمتها است.
به مرور، مردم از او به عنوان الگویی برای شکرگزاری و همکاری یاد کردند. آنها فهمیدند که ثروت واقعی در بخشش و محبت به دیگران نهفته است و قارون به لطف شکرگزاری و یکتاپرستیاش نه تنها ثروت خود را حفظ کرد بلکه در دلهای مردم نیز جایگاهی بینظیر پیدا کرد.
بدین ترتیب، داستان قارون نه تنها به داستان یک مرد ثروتمند تبدیل شد، بلکه به داستانی شگفتانگیز از شکرگزاری، بخشش و یکتاپرستی بدل گردید که الهامبخش همگان بود.
این داستان یکی از درسهای مهم زندگی را به ما آموزاند: شکرگزاری و بخشش، ما را به حقیقت و خوشبختی نزدیکتر میکند.
داستان قارون: تغییر سرنوشت با شکرگزاری
روزی روزگاری در سرزمین بنیاسرائیل، مردی به نام قارون زندگی میکرد که صاحب ثروت فراوان و ثمرات زمینداری بود. اما به جای اینکه ثروت خود را صرف خودخواهی کند، قارون انسانی یکتاپرست و شاکر بود. او همواره به یاد خداوند بود و از نعمات خود سپاسگزاری میکرد.
قارون وقتی که به جواهرات و ثروتش نگاه میکرد، به یاد میآورد که این نعمتها نتیجه تلاش، کوشش و فضل الهی هستند. او هر روز صبح پس از نماز، دو ساعت از وقت خود را به یادآوری نعمتها و برکات خداوند میگذرانید و با این کار قلبش پر از شکرگزاری میشد.
یک روز در طول نماز جماعت، یکی از خیرخواهان مردمی به نام موسی به قارون نزدیک شد و از او خواست تا از ثروتش برای کمک به نیازمندان استفاده کند. موسی به او گفت: “قارون، پروردگارت به تو نعمتهای زیادی داده است. آیا نمیخواهی بخشی از این نعمتها را با دیگران تقسیم کنی تا خوشحالی آنها را ببینی؟”
قارون به کلام موسی فکر کرد و در دلش یک احساس جدید شکل گرفت. او تصمیم گرفت تا تغییراتی در زندگی خود ایجاد کند. بنابراین، پس از آن روز، برای هر یک از مردم فقیر و نیازمند شهر، یک سبد غذایی و مقداری لباس و نیازهای ضروری تهیه کرد. او همچنین به یتیمان و خانوادههای بیسرپرست کمک میکرد و از ثروت خود برای برپایی کلاسهای آموزشی و فراگیری مهارت به جوانان استفاده میکرد.
خبر این کارهای خیرخواهانه زود به گوش مردم رسید و آنان از قارون به عنوان فردی دانا و خیر یاد کردند. آنها فهمیدند که ثروت تنها به مقدار مالی نیست، بلکه به عشق، محبت و فکر مثبت هم ارتباط دارد. با گذشت زمان، قارون تا حدودی تغییر کرده بود و درونش آرامش و شادی بیشتری احساس میکرد.
سالی گذشت و خشکسالی بر سرزمین حاکم شد. مردم در سختی و گرسنگی به سر میبردند، اما قارون با کمکهای قبلیاش به یاری آنها شتافت و نه تنها از ثروت خود استعمال میکرد، بلکه از نیروی دوستیشان بهره گرفت. او با دوستان جدیدی که در این مدت به دست آورده بود، توانست غذایی به مردم برساند و در سختترین زمانها، دل آنها را شاد کند.
چند سال بعد، مردم تصمیم گرفتند تا جشن بزرگ شکرگزاری به پاس خدمات قارون برپا کنند. در این جشن، همه جمع شدند تا به پاس محبتها و کمکهای قارون به او تشکر کنند. این جشن به یادماندنی، همگان را به یاد شکرگزاری و محبت به یکدیگر انداخت.
قارون در آن جشن با امید و شکرگزاری ایستاده بود و با خود میگفت: “من با شکرگزاری از خداوند، نه تنها در زندگیام تغییر ایجاد کردم، بلکه توانستم زندگی دیگران را نیز تغییر دهم. ثروت واقعی در بخشیدن و یاری رساندن به یکدیگر نهفته است.”
داستان قارون حالا به عنوان الگویی از شکرگزاری و همبستگی در میان مردم نقل میشد و یادآور این حقیقت بود که با شکرگزاری، نه تنها میتوان سرنوشت خود را عوض کرد، بلکه سرنوشت دیگران را هم به سمت نور و امید هدایت کرد.
۲ مهماننوازان برتر
نعیم و شکور دو دوست باوفا هستند. آنها سعی میکنند یکدیگر را تنها نگذارند و از دیگران انتظار دارند موجب جدایی آنها نشوند. این دو قرار است یک هفته مهمان خانه شما باشند. از شما میخواهم بهرسم مهماننوازی بهگونهای عمل کنید که دوستی آنها محکم باقی بماند. کارهای شایسته خود را که درجهت محکم شدن این دوستی انجام دادهاید، بهصورت زیر ثبت کنید:
- هرکار و رفتار شایسته خود را روی برگه بنویسید.
روز اول (فعالیتها):
خوشامدگویی صمیمی: با یک خوشامدگویی گرم و لبخند، نعیم و شکور را به خانهام دعوت کردم و آنها را به اتاقهایشان راهنمایی کردم.
تهیه شام مخصوص: شام خوشمزهای شامل کباب، سالاد و دسر تهیه کردم و به همراه هم به یادآوری خاطرات خوب گذشته نشستیم.
گفتگو و دورهمی: بعد از غذا، با نوشیدنیهای گرم دور هم نشسته و به گفتگو درباره علایق و تجربیات گذشتهمان پرداختیم.
روز دوم (فعالیتها):
برنامهریزی برای روز: صبح بعد از صبحانه، یک برنامه روزانه برای گشت و گذار در شهر یا پارک ترتیب دادیم.
پیکنیک در پارک: به یک پارک نزدیک رفتیم و در آنجا یک پیکنیک برگزار کردیم. خوراکیهای تهیه شده را با هم صرف کردیم و همزمان بازیهای گروهی مانند Frisbee انجام دادیم.
عکاسی و یادگاری: در طول روز، از لحظات خوش عکاسی کردیم تا یادگاری از این روزها داشته باشیم.
روز سوم (فعالیتها):
سینما یا تماشای فیلم: یک شب، به تماشای یک فیلم جدید که هر دو دوست دوست داشتند، رفتیم و جو دوستانهای را تجربه کردیم.
مکالمات عمیق: بعد از فیلم، در مورد پیام فیلم و احساسات واقعیمان بحث کردیم تا ارتباط عمیقتری بینمان برقرار شود.
روز چهارم (فعالیتها):
کارگاه هنر و صنایع دستی: برای صبحانه یک کارگاه کوچک در خانه ترتیب دادیم و با هم به ساختن وسایل هنر و صنایع دستی پرداختیم.
تقویت دوستی: در حین کارگاه، از آنها خواستم تا یکدیگر را تشویق کنند و نقاط قوت هر یک را بیان کنند تا دوستیشان تقویت شود.
روز پنجم (فعالیتها):
دوره آموزشی مشترک: یک کلاس آموزشی آنلاین، مثل آشپزی یا یادگیری زبان، برای روز ترتیب دادم که باعث افزایش تعامل بین آنها بشود.
جلسه گفتوگو: در پایان روز، برای یک جلسه گفتوگو نشسته و هر یک از آنها تجربیات و یادداشتهای روزانه خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
روز ششم (فعالیتها):
گشتوگذار در بازار محلی: به بازار محلی رفتیم و از محصولات محلی و صنایع دستی خرید کردیم. این کار به آنها فرصتی داد تا لحظات خوشی را با هم داشته باشند.
دعوت از دوستان مشترک: چند نفر از دوستان مشترک را به خانه دعوت کردم تا شب را با هم بگذرانیم. این ارتباط بیشتر باعث تقویت روابط آنها شد.
روز هفتم (فعالیتها):
برگزاری جشن خداحافظی: برای پایان این هفته، جشن کوچکی تهیه کرده و شام مفصلی درست کردم. به هر یک هدیههایی کوچک و تشکرهای مخصوص دادم.
گفتن خاطرات: همگی دور هم نشسته، خاطرات این هفته را به اشتراک گذاشتیم و با شوخی و خنده پایان هفته را جشن گرفتیم.
- در جلسه دیگر برگههای خود را بهکلاس بیاورید و با کمک معلم به نوشتههای خود و اعضای گروه امتیاز دهید.
- یادتان باشد برای نعمتهای تکرار نشدنی مانند عمر، پدر و مادر امتیاز ویژهای ثبت کنید.
- اکنون مهماننوازان برتر را تشویق کنید.

مای درس ، برترین اپلیکیشن کمک درسی ایران
پوشش تمام محتواهای درسی پایه چهارم تا دوازدهم- آزمون آنلاین تمامی دروس
- گام به گام تمامی دروس
- ویدئو های آموزشی تمامی دروس
- گنجینه ای از جزوات و نمونه سوالات تمامی دروس
- فلش کارت های آماده دروس
- گنجینه ای جامع از انشاء های آماده
- آموزش جامع آرایه های ادبی، دستور زبان، قواعد زبان انگلیسی و ... ویژه