آفرین بر تو پسر باهوش! از کجا فهمیدی؟ نیما با غرور ادامه میدهد: «قبلا" آن را خودم ترجمه کردهام». خوب، که این طور! به هر حال ما همه مشتاقیم ترجمۀ تو را بشنویم.
نیما برمیخیزد و با دستهایی لرزان کاغزی را پیش رویش میگشاید و شروع به خواندن میکند،. لرزشی در صدای او احساس میشود.
معلّم کتابی را از کیفش در میآورد و میگوید: «بگیر؛ این کتاب را با دقّت بخوان. راستی، شعر فارسی چطور؟ هیچ مطالعه میکنی؟»
دل بستگی استاد به شعر و ادب تا اندازهای بود که سر در خانهاش را به این بیت سعدی آراسته بود که امروز نوازشگر دیدگان رهگذران و مشتاقان آن استاد است.