مای درس دانلود اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن

جواب به کار ببندیم صفحه 100 درس 15 هدیه های آسمانی چهارم

پایه چهارم هدیه های آسمانی چهارم فصل 15: یک ماجرای زیبا

این قصّه را بخوانید؛ سپس عبارت پایان آن را کامل کنید.

نرم نرمک باران می بارید.

کیفم روی دوشم بود و به سوی مدرسه می رفتم.

دست هایم یخ کرده بودند.

باران، کم کم شدید شد و من بدون چتر تند تند از کوچه ها می گذشتم.

قطره های باران به صورتم می خورد و بیشتر سردم می شد.

ناگهان احساس کردم حتّی یک قطره باران هم به صورتم نمی خورَد. فکر کردم باران قطع شده امّا وقتی دقّت کردم، دیدم خانمی چتر خود را بالای سرم گرفته است.

صورت مهربانی داشت. به او سلام کردم و او هم با لبخند جوابم را داد.

خانم مهربان تا درِ مدرسه همراه من آمد و بعد با من خداحافظی کرد و برگشت.

با اینکه مسیرش با من یکی نبود امّا برای کمک کردن به من تا جلوی درِ مدرسه آمده بود. چه خانم مهربانی!

وقتی مهربانی آن خانم را دیدم، با خودم تصمیم گرفتم همیشه با مهربانی و بدون هیچ چمش داشتی به دیگران کمک کنم.

بقیهٔ همین فصل

فصل قبل: اوّلین بانوی مسلمان

محتوا مورد پسند بوده است ؟

4.29 - 21 رای