داستان زیر را بخوانید و به سؤال های آن پاسخ دهید.
چند قورباغه از جنگل عبور می کردند که ناگهان دوتا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه ی قورباغه ها کنار گودال جمع شدند و هنگامی که دیدند گودال خیلی عمیق است به آن دو گفتند که دیگر چاره ای نیست؛ شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند؛ اما قورباغه های دیگر، مدام به آنها می کفتند که دست از تلاش بردارند؛ چون نمی توانند از گودال بیرون بیایند و به زودی خواهند مرد. سرانجام یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و از تلاش دست برداشت. او به ته گودال پرت شد.
امّا قورباغه ی دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هرچه بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد، او مصمّم تر می شد تا اینکه عاقبت از گودال بیرون آمد. بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرف های ما را نمی شنیدی؟ در آنگاه معلوم شد که قورباغه واقعا ناشنواست. او در تمام مدّت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند!
1- چرا قورباغه ای كه ناشنوا بود، موفق شد از گودال خارج شود؟
2- داستان دو پیام مهم داشت. به نظر شما آن دو پیام چه بود؟
3- به نظر شما بهترین عنوان برای این داستان چیست؟ چرا؟
1- چون فکر می کرد که دوستانش در حال تشویق او هستند و از او می خواهند که تمام تلاشش را بکند و او نیز مصمّم تر به راهش ادامه داد تا پیروز شد.
2- 1) برای موفقیت در هر زمینه ای باید تلاش بسیار کرد.
2) به حرف های ناامید کننده دیگران نباید توجّه کرد.
3- «تلاش و امید» - زیرا قورباغه ناشنوا حرف های بقیه را نشنید و ناامید نشد و با تلاش زیاد توانست به موفقیّت برسد.