برخی فرزندان میگویند پدر و مادرشان کارهایی را که باید انجام میدادهاند، انجام ندادهاند، و یا اصلاً نمیدانستهاند چه بکنند! و با اینکه به وظایف خود خوب عمل نکردهاند، انتظار دارند فرزندان تمام و کمال در خدمت آنها باشند و روی حرف آنها حرفی نزنند. حتماً چنین جملههایی را بارها شنیدهاید: «میخواستند مرا به دنیا نیاورند»، «همۀ پدر و مادرها برای بچههایشان خیلی بیشتر از اینها کار میکنند»، «پدر و مادرم مرا درک نمیکنند»، «مادرم غیر از ایراد گرفتن، کار دیگری برای من نکرده».
برخی فرزندان هم میگویند: «نمیتوانم شاخهای را که بر سر آن نشستهام، اره کنم؛ ریشه من از پدر و مادرم است؛ باید احترامشان را نگه دارم.»، «همه چیز جایگزین دارد غیر از پدر و مادر.»
برای اینکه بتوانید قضاوت منصفانهتری دربارۀ این دو نظر داشته باشید، برای چند لحظه خود را در نقش یک مادر ببینید. مادر چه سختگیر و چه مهربان، چه خوشاخلاق و چه بداخلاق، چه زحماتی را متحمل میشود تا فرزندانش بزرگ شوند؟
مادر 9 ماه تمام فرزندش را با شوق و عشق در وجود خود حمل میکند و رنجها و دردهای دوران بارداری را به جان میخرد. او با تمام اعضا و جوارحش از فرزند مواظبت کرده و شیره جانش را به او مینوشاند. یک مادر حاضر است خودش گرسنه و تشنه بماند تا فرزندش سیر و سیراب باشد و سختیها را تحمل میکند تا فرزندش در ناز و نعمت زندگی کند. او سردی و گرمی دنیا را به جان میخرد، در آفتاب مینشیند تا فرزندش در سایه آرام استراحت کند و با نوازشهایش خوابی راحت را برای او فراهم میآورد.