ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی
1) ای پادشاه (خداوندا) نام تو را بر زبان میآورم؛ زیرا تو پرورگار پاک هستی. فقط در راهی که تو به من نشان میدهی گام میگذارم.
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
2) فقط بارگاه تو را جست وجو میکنم. تنها در پی فضل و بخشش توام. فقط توحید و یگانگی تو را بر زبان میآورم؛ زیرا که تو سزاوار توحید و یگانگی هستی.
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی
3) تو حکیم و بزرگ و بخشنده هستی.تو دارای فضل و بخشش بی نهایت و سزاوار حمد و ستایش میباشی.
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
4) توصیف تو را نمیتوانم برشمرد؛ زیرا در فهم و ادراک محدود انسان نمیگنجی. نمیتوان مانندی برایت آورد؛ زیرا تو حتی به وهم و خیال نیز در نمیآیی.
همه عزّی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
5) تو تمامی عزّت و بزرگواری و علم و یقین و نور و شادمانی و بخشش و پاداش هستی.
همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی
6) (خداوندا) تو به تمام امور غیبی و ناپیدا آگاه هستی و همه عیبها را میپوشانی. کم و زیاد شدنها به دست توست.
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
7) همه وجود سنایی یگانگی تو را میگویند. امید است (شاید) برای او (سنایی) از آتش دوزخ [راه]رهایی باشد.