نصب اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن
4 سال قبل
0

رَجَعَ سَجّادٌ مِنَ الْمَدرَسَةِ حَزيناً؛ عِنْدَما جَلَسَ عَلَی الْمائِدَةِ مَعَ أُسْرَتِهِ، بَدَأَ بِالْبُکاءِ فَجْأَةً وَ ذهَبَ إلِیَ غرُفتَهِ؛ ذهَبَ أبَوهُ إلِيهِ وَ تَکَلَّمَ مَعَهُ وَ سَأَلَهُ : «لِماذا ما أَکَلْتَ الطَّعامَ؟!»

سجّاد با ناراحتی از مدرسه برگشت؛ هنگامی که با خانواده اش بر سفره نشست ناگهان شروع به گریه کرد و به اتاقش رفت؛ پدرش به سوی او رفت و با او صحبت کرد و از او پرسید: «چرا غذا نخوردی؟!»

أَجابَ: «هَلْ تَعْرِفُ صَديقي حُسَيناً؟»

جواب داد: «آیا دوستم حسین را می شناسی؟»

قالَ: «نَعَم؛ أَعْرِفُهُ؛ هوَ وَلَدٌ ذَکيٌّ وَ هادِئٌ. ماذا حَدَثَ لَهُ؟»

گفت: «بله؛ او را می شناسم؛ او پسر باهوش و آرامی است. چه اتفاقی برای او افتاده است؟»

أَجابَ سَجّادٌ: «هوَ رَقَدَ فِي الْمُسْتَشفَی؛ صَدَمَتهُ سَيّارَةٌ؛ وَقَعَتِ الحادِثَةُ أَمامي؛ عِندَما شاهَدْتُهُ عَلَی الرَّصيفِ الْمُقابِلِ؛ نادَيْتُهُ؛ فَقَصَدَ الْعُبورَ بِدونِ النَّظَرِ إلَی السَّیّاراتِ و مِنْ غَیْرِ مَمَرِّ الْمُشاةِ؛ فَقَرُبَت مِنْهُ سَيّارَةٌ وَ صَدَمَتْهُ.کانَتْ سُرعَةُ السَّیّارَةِ کَثیرَةً.»

سجاد جواب داد: «او در بیمارستان بستری شده است؛ ماشینی به او برخورد کرد؛ حادثه جلوی من اتفاق افتاد؛ وقتی که وی را در پیاده رویِ رو به رو دیدم؛ صدایش زدم. و خواست بدون نگاه‌ کردن به خودروها و از جایی جز خط کشی عابر پیاده عبور کند در نتیجه خودرویی به او نزدیک شد و به وی برخورد کرد. سرعتِ خودرو زیاد بود.

قالَ أَبوهُ: «کَيْفَ حالُهُ الأْنَ؟»

پدرش گفت: «الان حالش چطور است؟»

قالَ سجّادٌ: «هوَ مَجروحٌ.»

سجاد گفت: «او صدمه دیده است‌.»

فِي الْيَومِ التّالي طَلَبَ الْمُدَرِّسُ مِنْ تَلاميذِهِ کِتابَةَ قَوانينِ الْمُرورِ وَ رَسْمَ إشاراتِ الْمُرورِ في صَحيفَةٍ جِداريَّةٍ و رِعایةَ الْأعمالِ الصَّحیحَةِ فِي الشَّوارعِ و الطُّرُقِ. ثُمَّ أَخَذَ الْمُدیرُ تَلامیذَ الْمَدرَسَةِ إِلَی مِنطَقَةِ تَعلیمِ الْمُرورِ.

در روز بعد، معلّم از دانش آموزانش نوشتن قوانین راهنمایی و رانندگی، رسم علائم راهنمایی و رانندگی در روزنامه دیواری و رعایت اعمال صحیح در خیابان ها و راه ها را درخواست کرد. سپس مدیر مدرسه دانش آموزان را به پارک آموزش ترافیک برد.

و بَعْدَ یَومَینِ جاءَ شُرطِيٌّ إِلَی الْمَدرَسَةِ مِن إِدارَةُ الْمُرورِ لِشَرْحِ إشاراتِ الْمُرورِ وَ طَلَبَ مِنهُم الْعُبورَ مِن مَمَرِّ الْمُشاةِ.

و بعد از چند روز پلیسی از اداره راهنمایی و رانندگی برای توضیح علائم عبور و مرور  به مدرسه آمد و از آن ها خواست که از محل عابر پیاده عبور کنند.

کَتَبَ التَّلاميذُ صَحيفَةً جِداريَّةً وَ رَسَموا فيها عَلاماتِ الْمُرورِ وَ شَرَحوا مَعانيَها.

دانش آموزان روزنامه دیواری را توشتند و در آن علامت های راهنمایی و رانندگی را کشیدند و معانی آن ها را توضیح دادند.

الاربعینات

(گفت و گوهایی مربوط به راهپیمایی اربعین)

– أَ یُمکِنُ أَنْ تَرجِعَ قَلیلاً؟

– لا بَأسَ.

-آیا امکان دارد کمی برگردی؟

– اشکالی ندارد.

– عَفواً؛ أَ تُعطینی مَکاناً حَتّیٰ أَجْلِسَ هُنا؟

– نَعَمْ؛ تَفَضَّلْ.

ببخشید؛ آیا جایی به من می دهی تا این جا بنشینم؟

– بله؛ بفرما.

– هَلْ یَسُدّونَ بابَ الْحَرَمِ هٰذِهِ اللَّیلَهَ؟

– نَعَم.

آیا امشب در حرم را می بندند؟

– بله

– عَفواً أَینَ مَوقِفُ سَیّاراتِ الْحَرَمِ؟

– خَلفَ هٰذَا الْبِناءِ.

– ببخشید پارکینگ حرم کجاست؟

– پشت این ساختمان است.

– هَل توجَدُ سَیّاراتٌ لِلْعَتَبَهِ لِلذَّهابِ إلیٰ سامَرّاء؟

– لا، مَعَ الْأَسَفِ.

– آیا برای رفتن به سامرا، ماشین های حرم هست؟

– نه، متأسّفانه.

– أَ یُمکِنُ أَنْ تُساعِدَنی؟

– لا بَأسَ. أَنا فی خِدمَتِکَ.

– آیا امکان دارد به من کمک کنی؟

– اشکالی ندارد. من در خدمتت هستم.

– أَینَ الْحَرَمُ؟

– عَلَی الْیَمینِ.

– حرم کجاست؟

– سمت راست.

– أَیُّ جِهَهٍ بِلا ازْدِحامٍ؟

– هٰذِهِ الْجِهَهُ، عَلَی الْیَسارِ.

-کدام جهت شلوغ نیست؟

– این جهت، سمت چپ.

– مِنْ أَینَ أَشتَی شاحِنَ الْجَوّالِ؟

– مِنْ ذٰلِکَ الْمَحَلِّ.

– از کجا شارژر موبایل را بخرم؟

– از آن مغازه.

– أَ یُمکِنُ أَنْ تُعطیَنی شاحِنَ الْجَوّالِ؟

– تَفَضَّلْ.

– آیا امکان دارد شارژر موبایل را به من بدهی؟

– بفرما.


سایر مباحث این فصل