- مصرف زدگی: از زمانی که ماشین آلات صنعتی ساخته شد، تولید انبوه نیز آغاز گردید. تولید فراوان گرچه در ابتدا نیازهای طبیعی مردم را رفع میکرد، امّا در بسیاری از موارد بیش از نیاز طبیعی بازار بود. به همین جهت کارخانه داران با استفاده از جاذبهٔ تبلیغات در مردم، نیازهای کاذب به وجود آوردند تا آنان را به تنوع طلبی بکشانند و مصرف گرایی را به گونهای سرسام آور افزایش دهند تا خودشان به سود بیشتری برسند. جدیترین آسیب این رویه، تغییر الگوی زندگی و دل مشغولی دائمی مردم به کالاهای گوناگونی است که همه روزه وارد بازار میگردد و اذهان و افکار را به خود مشغول میکند و در نتیجه، انسان را از اساسیترین نیاز خود، یعنی پرورش و تکامل بُعد معنوی و متعالی خویش، غافل میسازد.
۲- نابودی طبیعت: افزایش توان علمی بشر و دستیابی وی به ابزارهای نوین، توانایی وی برای بهرهبرداری از منابع طبیعی را به سرعت افزایش داد و به تخریب ساختار طبیعی محیط زیست انجامید. اگر در تمدن اسلامی زمین امانتی الهی در دست انسان بود، در این تمدن زمین منبعی سرشار از ثروت است که بشر هیچ قید و بند و محدودیتی برای استفاده از آن ندارد.
۳- علمزدگی: از حدود قرن هجدهم میلادی به علت پیشرفتهای گسترده در علم، این احساس پدید آمد که علم تجربی تنها رمز سعادت ملتهاست و جامعهای که این راه را بپیماید، کلید خوشبختی را به دست آورده است. اما اکنون با گذشت چند قرن و شکستهای پی درپی جوامع غربی در عرصهٔ اخلاق و ظهور بحرانهای اخلاقی در این جوامع، بسیاری دریافتند که علم تجربی نمیتواند پاسخگوی همهٔ نیازهای آنان باشد و نمیتوان سعادت را تنها در این علم جستوجو کرد.