| پیر | راهنما، مرشد |
| ساعتی | لحظه ای |
| درنگ | صبر |
| معرفت | شناخت |
| آسیاب | سنگ بزرگی که چرخش خود، گندم را به آرد تبدیل می کند |
| افسار | دهنه و لگام چارپایان |
| پیوسته | همیشه، دائم |
| گِرد | اطراف، دور |
روزی پیر ما، با جمعی از همراهان به در آسیابی رسید. افسار اسب کشید و ساعتی درنگ کرد؛ پس به همراهان گفت: «می دانید که اين آسیاب چه می گويد؟ می گويد: معرفت اين است که من در آنم. گرد خويش می گردم و پیوسته در خود سفر می کنم تا هر چه نبايد از خود دور گردانم!»
نثر روان:
يک روز، شیخ و راهنمای ما ابوسعید ابی الخیر، با گروهی از همراهانش به در آسیابی رسید. اسبش را نگه داشت و مدتی، صبر کرد. سپس به همراهانش گفت: آيا می دانید که اين آسیاب چه چیزی را به ما می گويد؟
می گويد: شناخت واقعی همین است که منِ »آسیاب» در حال انجام دادن آن هستم. به هنگام گشتن، به دور خودم، با خودم فکر می کنم و کارهای خودم را مرور می کنم و هر چیزی را که شايسته نیست انجام دهم، از خودم دور می کنم.
آرایه ادبی:
گِرد خويش گشتن : کنايه از کارها و اعمال خود را بررسی کردن
تاریخ ادبیات:
محمد بن منور :
محمد بن منور، شاعر و نویسنده قرن ششم هجری، یکی از نوادگان شیخ ابوسعید ابوالخیر بوده است. او زندگینامه و احوال شیخ ابوسعید ابوالخیر را در کتاب ارزشمند «اسرار التوحید» به نگارش درآورده است.