1 توضیح دهید بین ایمان به ربّ و شجاعت چه ارتباطی وجود دارد؟
بین ایمان به رب (پروردگار) و شجاعت ارتباط مستقیم و عمیقی وجود دارد.
ارتباط ایمان به رب و شجاعت
ایمان به خدا (رب) و شناخت جایگاه بندگی انسان، منشأ آرامش و شجاعت است. این ارتباط از این قرار است:
انجام وظیفه و اطاعت از خدا: انسان مؤمن خود را بنده خدا میداند و کار بنده را اطاعت از رب میشناسد.
او به وظیفه بندگی خود عمل میکند.
سپردن نتیجه کار به خدا (توکل): بنده مطمئن است که اگر کارش را خوب انجام دهد، خداوند کار خودش را بلد است و آنچه را که به صلاح بنده اوست پیش خواهد آورد.
او نتیجه کار را به خدا میسپارد و در کار خدا دخالت نمیکند.
آرامش و رفع نگرانی: این ایمان و سپردن امور به خدا باعث آرامش شده و بنده را از اضطراب و نگرانی دور میکند.
چون ذهن و دل مردم در دست خداست نه بنده، شخص نباید نگران افکار و قضاوت دیگران باشد.
جرئت و شجاعت: این آرامش و توکل، به انسان شجاعت میدهد تا بتواند راه درست را بدون ترس انتخاب کند و انتخابش را بدون ترس بر زبان آورد.
به عنوان مثال، تملیخا و دوستانش به دلیل همین ایمان و عمل به وظیفه بندگی خود، جرئت کردند که از توحید حرف بزنند و خدایی دقیانوس را انکار کنند.
به طور خلاصه، ایمان به اینکه پروردگار آسمانها و زمین سرپرست و حامی اوست و سرنوشت و نتیجه امور در دست اوست، باعث میشود که مؤمن بدون ترس از مخالفت یا قضاوت دیگران، تنها به وظیفه خود یعنی اطاعت از دستورهای خدا عمل کند.
نکته تکمیلی
بشیر به فردی که میترسید به دلیل انجام دستورهای خدا دیگران با او مخالفت کنند یا مسخرهاش کنند، توصیه میکند: وظیفه تو گوش دادن به دستور خداست. دستور خدا را انجام بده و خیالت راحت باشد که خدا با توست. اگر وظیفه تذکر است، تذکر بده و اگر وظیفه ترک مجلس گناه است، بلند شو و بیرون برو.
2 فرض کنید با شرکت در یک کار خیر، تجربهٔ خوبی به دست آورده اید و احساس رضایت دارید. اکنون می خواهید دیگران را به انجام این کار تشویق کنید. در این راه، چگونه عمل می کنید؟ می توانید از رفتار تملیخا الگو بگیرید.
مانند تملیخا که دوستانش را به تفکر وادار کرد، من هم نباید دیگران را مسخره یا مجبور به این کار کنم؛ بلکه باید با رفتار درست، استدلالهای منطقی و بیان احساس خوبِ خودم، آنها را به فکر وادار کنم تا خودشان با شناخت و اشتیاق به انجام این کار خیر علاقهمند شوند.
3 در جمعی دوستانه، آرمان شاهد غیبت کردن دیگران است. او می داند این کار، اشتباه است، اما به دلیل ترس از مسخره شدن، سکوت می کند و حتی لبخند می زند. در مقابل، سینا با احترام از دوستانش می خواهد که دربارۀ موضوعات بهتری صحبت کنند. به نظر شما کدام رفتار درست است؟
چه عاملی سبب می شود در چنین موقعیت هایی برخی مانند آرمان و برخی مانند سینا رفتار کنند؟
قطعا رفتار سینا درست است. عاملی که باعث این تفاوت میشود، «ایمان و شجاعت» است. کسی که ایمان قوی دارد، از مسخره شدن و مخالفتِ جمع نمیترسد و شجاعتِ دفاع از حق را دارد (مانند سینا)؛ اما کسی که این شجاعت را ندارد، از ترس قضاوت دیگران همرنگ جماعت میشود و در برابر رفتار اشتباه سکوت میکند (مانند آرمان).
4 رضا می خواهد با کسانی که بدون دلیل نمازشان را نشسته می خوانند، صحبت کند و از زیبایی های قیام نماز نیز برایشان بگوید. شما او را راهنمایی کنید.
1 تذکر درباره حکم نماز نشسته (بدون دلیل)
رضا باید با لحنی دوستانه و محترمانه، به حکم شرعی نماز نشسته اشاره کند :
شرط جواز نماز نشسته: نماز ایستاده (قیام) در چهار جا واجب است و تنها در دو صورت میتوان نماز را نشسته خواند:
وقتی که شخص اصلاً نتواند بایستد (مانند کسی که پایش شکسته است.)
وقتی که ایستادن برای او واقعاً ضرر داشته باشد.
تشبیه موقعیت: میتواند مثال همان داستان را بیاورد: "وقتی میتوانیم چند دقیقه بایستیم و با دوستان یا بندگان خدا حرف بزنیم، قطعاً میتوانیم چند دقیقه هم بایستیم و با خدا صحبت کنیم."
باطل شدن نماز: تأکید کند که نماز نشسته بدون دلیل موجه، در واقع ترک عمدی یکی از واجبات نماز است و نماز را باطل میکند، زیرا قیام در حین خواندن حمد و سوره و تسبیحات، اگرچه رکن نیست، اما ترک عمدی آن نماز را باطل میکند.
2 بیان زیباییهای قیام (ایستادن) در نماز
رضا میتواند با بیان معنوی، اهمیت و زیبایی قیام را در ذهن مخاطبان پررنگ کند:
نشانۀ عظمت: قیام یکی از قشنگترین قسمتهای نماز است.
ادب حضور: وقتی به دیدار یک انسان بزرگ و شریف میرویم، به همان اندازه که عظمتش را در نظر داریم، به آداب حضور نزد او نیز توجه میکنیم.
حال بندگی: نمازگزار در حالت قیام در برابر خدایی ایستاده که خدای عالم و آفرینندۀ آسمانها و زمین است.
اظهار نیاز و امید: بهتر است مانند بندهای به نماز بایستیم که خود را در برابر خدا هیچ میشمارد، نیازمند اوست و امید به رحمتش دارد.
نکته پایانی
رضا میتواند گفتگو را با یادآوری این نکته به پایان برساند که این ایستادن، کمترین حالت ادب ما در مقابل خدایی است که به ما اجازه داده با او حرف بزنیم.