حامد را راهنمایی کنید.
خانوادهٔ حامد به تازگی از یک شهرستان دور به تهران منتقل شده اند. برای همین حامد در این دبیرستان هیچ دوست و آشنایی ندارد. برخی از همکلاسی ها او را به خاطر نوع صحبت کردن خاصی که دارد مسخره می کنند.
1- آیا می توانید احساسات حامد را در این باره بیان کنید؟
2- او با این مشکل چگونه باید برخورد کند؛ بدون اینکه با همکلاسی هایش دعوا کند؟
3- حامد چگونه می تواند از کسانی که او را مسخره می کنند، برای خودش دوستانی بسازد و آنها را متوجه کار اشتباه خودشان بکند؟
1- احساس طرد شدگی، احساس تحقیر شدن، احساس غریبی کردن.
2- او می تواند با صحبت کردن و متقاعد کردن دیگران درباره نوع خاص صحبت کردنش، مشکل را با دیگران درمیان می گذارد.
3- حدیث داریم که «الانسان عبید الاحسان»؛ یعنی انسان بنده احسان و نیکی است و منظور هر که به دیگران نیکی و احسان کند، دیگران را مرید و دوستدار خود کرده است. حامد می تواند با نیکی کردن، کمک کردن و احسان کردن به کسانی که او را مسخره می کنند (البته با بزرگ منشی و نه کوچک کردن خود) و سعه صدر نشان دادن از خود، آنان را متوجه اشتباه خودشان کند و آن ها را دوستدار خود گرداند.