رازِ زندگی
غنچه با دلِ گرفته، گفت:
«زندگی
لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است.»
غنچه با ناراحتی (به گل) گفت: زندگی نخندیدن و در گوشهای غمگین و تنها نشستن است.
گل به خنده، گفت:
«زندگی شکفتن است
با زبانِ سبز، راز گفتن است.»
گل با خنده (به غنچه) گفت: زندگی مانند شكفتن گل است. راز و رمز زندگی را با زبانی سبز (مانند برگ گلها و درختان) بیان کردن است.
گفتوگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش میرسد
گفتوگوی غنچه و گل (درباره زندگی) از باغچه همچنان شنیده میشود.
تو چه فکر میکنی؟
راستی کدام یک درست گفته اند؟
تو درباره گفتوگوی آنها چه فکری میکنی؟ از نظر تو حرف کدامیک از آنها درست است؟
من که فکر میکنم
«گل» به رازِ زندگی اشاره کرده است
من که فکر میکنم آن کسی که به راز زندگی پی برده و در این گفتگو به آن اشاره کرده «گل» است.
هر چه باشد او گل است
گل، یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است.
بلاخره او گل (شکفته) است و تجربهاش در زندگی از غنچه (نشکفته و نوجوان و بی تجربه) بیشتر است.
قیصر امین پور