ای مهربان تر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
ای معشوقی که از برخورد قطرات لطیف باران با برگ درختان مهربانتر و باطراوتتری! تو مانند انعکاس نور ستارهها در آبِ روانِ جویبار هستی که مایه روشنی و بیداری است.
آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
چشمان پاک، زلال و روشن تو مانند پیوند زیبای سپیدهدم و ساحل دریاست و لبخندهای گاهوبیگاه تو، به زیبایی و درخشندگی یک صبح پر از ستاره است.
بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
به سوی من برگرد؛ زیرا در اشتیاق و آرزوی وصال تو، سکوتِ دیوانهوار و پر از درد من آنچنان عمیق و جانسوز بود که حتی صدای ناله و فریادِ سنگ کوهها را نیز درآورد.
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران
ای معشوق که مانند جویباری روان در حرکت و گذر هستی، از من که مانند سایه برگی نیازمند، به تو پناه آوردهام دوری نکن؛ چرا که انسانهای بیشماری با همین دوری و گریزها، فرصت عشق و وصال را از دست دادهاند.
گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
تو به من گفتی که این عشق و محبت با گذشت زمان در دل ما نشسته است؛ و من در پاسخ گفتم: این عشق چنان عمیق است که حتی با گذشت روزگاران طولانی هم نمیتوان آن را از دل بیرون کرد (اشاره به ماندگاری عشق).
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
پیش از من و تو نیز عاشق و معشوقهای بسیار زیادی در این دنیا بودند و رفتند که از عشق خود، یادگاریهای اینچنینی بر دیوارِ زندگی و روزگار ثبت کردند.
وین نغمه محبّت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران
این سرود و ترانه عشق و محبت ما نیز پس از ما در این دنیا به یادگار خواهد ماند؛ این عشق جاودانه است و تا زمانی که صدای باد و باران در طبیعت پایدار است، پابرجا میماند.