امشب در خانه ی ما جشن کوچکی برپاست. مادر غذای خوشمزه ای درست کرده و پدر شیرینی خریده است. من و برادرم مهدی، نماز خواندن را یاد گرفته ایم. این جشن به خاطر من و اوست. با خودم می گویم ...
خیلی خوشحالم که توانستم نماز خواندن را یاد بگیرم و این جشن نیز به من انگیزه بسیاری در نماز خواندن و صحبت و راز و نیاز با خدای بزرگ می دهد.