فرهنگی که عقاید، ارزش ها، هنجارها و رفتارهای آن مطابق نیازهای فطری باشد همان فرهنگ حق است. فارابی جامعه ای را که عقاید و ارزش های آن حق باشد اما هنجارها و رفتارهای آن موافق و همسو با حق نباشد، مدینه فاسقه می نامد.درباره نمونه های تاریخی فرهنگ هایی که در آنها عقاید و ارزش ها با هنجارها و رفتارهایشان سازگار نیست، گفت و گو کنید.
جامعهای که دچار تضاد بین «عقاید» و «رفتارها» باشد (یعنی حرف و عملش یکی نباشد)، همان مدینۀ فاسقۀ فارابی است. برای درک بهتر این موضوع در کلاس، میتوانید به این نمونههای تاریخی و اجتماعی اشاره کنید:
۱. حکومتهای اموی و عباسی در تاریخ اسلام: عقاید و ارزشهای پذیرفتهشدۀ این جوامع بر اساس دین اسلام (توحید، عدالت، برابری انسانها و تقوا) بود؛ اما هنجارها و رفتارهای عملیِ حاکمان و بخشهایی از جامعه کاملاً با این ارزشها در تضاد بود و به شکل پادشاهیهای استبدادی، تجملگرایی شدید، ظلم و تبعیض نژادی (مانند برتری دادن عرب بر غیرعرب) درآمده بود.
۲. جوامع غربی در دوران استعمار و بردهداری: کشورهای اروپایی و آمریکا در دوران مدرن، ارزشهای کلانی مانند «حقوق بشر»، «آزادی» و «برابری» را در اعلامیهها و قوانین خود به شدت تبلیغ میکردند؛ اما رفتارها و هنجارهای واقعی آنها شامل استثمار کارگران، بردهداریِ وحشیانۀ سیاهپوستان و استعمار و غارت منابع کشورهای آسیایی و آفریقایی بود.
۳. برخی جوامع مدعی دینداری یا دموکراسی در عصر حاضر: هر جامعهای (چه شرقی و چه غربی) که ارزشهای بنیادین آن بر پایۀ عدالت اجتماعی، اخلاق یا دموکراسی بنا شده باشد، اما در عمل و هنجارهای روزمره گرفتار فساد اقتصادی، رشوهخواری، بیعدالتی، دروغ و فاصلۀ طبقاتی شدید باشد، یک نمونۀ روشن از ناسازگاری عقیده و رفتار است. در این جوامع، مردم حقیقت را میشناسند اما بر خلاف آن عمل میکنند.