بدون تردید همه ما، حتی محرومترین افراد _ اگرچه به صورت نابرابر _ از جهان اجتماعی و نظم اجتماعی حاصل از آن فوایدی بهدست میآوریم؛ مثلاً فقیرترین فرد در حد معقولی میتواند مطمئن باشد که در خیابانهای شهر، اتومبیلها در جهت معینشده حرکت خواهند کرد و یا اینکه هر غذایـی که توان خریدش را از هر فروشگاهی داشته باشد در حد معقولی سالم و حلال خواهد بود. اما هر کدام از این فواید هزینهای دربردارد؛ برای مثال حرکت منظم اتومبیلها، به این معنی است که ما نمیتوانیم هر طور که بخواهیم رانندگی کنیم بدون اینکه جریمه شویم. امنیتی که ما از آن برخورداریم و در خیابان مورد هجوم قرار نمیگیریم هزینهاش این است که ما نمیتوانیم هر از چند گاهی که هوس کردیم به دیگران حمله کنیم.
البته اینها به این معنی نیست که بگوییم نظم اجتماعی ما را از آزادی محروم میکند. اتفاقاً آزادی ما تنها با وجود نظم اجتماعی امکانپذیر میشود. رابطه دوسویه نظم و آزادی از پیامدهای الزامی هر جهان اجتماعی است.
در طول تاریخ عدالت اجتماعی یکی از آرمانهای اصیل انسانی بوده است. به نظر شما رابطه دوسویه نظم و آزادی در جامعه عادلانه چگونه است؟
در یک جامعه عادل، نظم و آزادی نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه پشتیبان و کاملکنندۀ هم هستند. این رابطه دوسویه به شکل زیر خود را نشان میدهد:
نظمِ عادلانه نگهبان آزادی است: در یک جامعه عادل، قانون و نظم برای محدود کردن بیدلیلِ افراد وضع نمیشود، بلکه هدف آن جلوگیری از هرجومرج و پایمال شدن حقوق ضعیفان است. این نظم اجتماعی به همه افراد تضمین میدهد که در امنیت کامل زندگی کنند و از آزادیهای مشروع خود بهرهمند شوند، بدون اینکه کسی بتواند به حریم آنها تجاوز کند.
آزادی، پایههای نظم را محکم میکند: از سوی دیگر، در جامعهای که بر پایه عدالت بنا شده است، افراد احساس ظلم نمیکنند. بنابراین، با آزادی، آگاهی و میل درونی خود، قوانین و نظم اجتماعی را میپذیرند و به آن احترام میگذارند.
در نتیجه، همانطور که بدون نظم اجتماعی نمیتوان آزادی را تجربه کرد، بدون آزادی نیز نظم عادلانه به یک اجبار خشک و شکننده تبدیل میشود. در جامعۀ عادل، محدودیتهای ناشی از نظم، بهای ناچیزی است که افراد برای به دست آوردن آزادیِ واقعی و امنیتِ پایدار میپردازند.