داستانهايی را كه از زندگی امام علی (عليهالسّلام) شنيدهايد، برای دوستان خود تعريف كنيد.
امام علی (ع) روزی در کوچه های کوفه به تنهایی راه می رفت. در راه زنی را دید که مشک آب بر دوش دارد و از نفس افتاده است، به آرامی نزدیک او آمد و مشک آب را بدوش گرفت تا زن مقداری استراحت کند. در راه جویای احوال آن زن شد. زن گفت: شوهرم در یکی از جنگل ها در سپاه علی بن ابی طالب شهید شد، حال من و چند کودک یتیم، بدون سرپرست مانده و فقیر شده ایم.
امام علی (ع) برگشت و آن شب را تا صبح به ناراحتی گذراند. صبح زنبیل طعامی با خود برداشت و به طرف خانه آن زن رفت. به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید: کیست؟ امام جواب دادند: کسی که دیروز تو را کمک کرد و مشک آب را به خانه تو رساند، برای کودکانت طعامی آورده ام، در را باز کن!