اسلام دین زندگی و حیات است. اسلام دین زمان و مکان خاصی نیست تا حیات بخشیدن آن به قرون و دوران خاصی محدود و منحصر باشد.
جهان اجتماعیای که آگاهیِ همراه عمل و عملِ توأم با آگاهی دارد، زنده نیست.
جهان اسلام با توجه به تعریفی که از دانش علمی داشته، و به تناسب جریانهای فکری و اجتماعی درون خود، علوم و دانشهایی را شکل داده است.
علوم اجتماعی جهان اسلام همواره ناظر به مسائل و نیازهای اقتصادی آن بوده است.
فقه اسلامی با به رسمیت شناختن تفاوتهای قومی، نژادی، زبانی و فقهی، این تفاوتها را به فرصتی برای شکلگیری امت اسلامی تبدیل کرد.
فقه شیعه در ایران همواره نقش مهمی در تعیین نوع رابطه مردم با قدرتهای داخلی و خارجی داشته.
مقبولیت و مرجعیت علم فقه در فرهنگ عمومی جامعه ایران موجب شد که بر اساس این دو نظریه فقهی، دو انقلاب اجتماعی در یک قرن در جامعه ایران شکل بگیرد.
نائینی با توجه به شرایط اجتماعی پایان قرن بیستم، مسئله ولایت فقیه و انقلاب اسلامی را طرح نمود.
در آغاز قرن نهم، میرزای نائینی با توجه به واقعیتهای اجتماعی ایران با استفاده از فقه، نظام مشروطه را تبیین کرد.
اندیشمندان مسلمان با شناخت تفاوت پدیدههای اعتباری و پدیدههای تکوینی، علوم اجتماعی را شبیه علوم طبیعی می دادند.