سهروردی کتابی به نام «قِصهُ غُربهِ الغربیه» دارد. وی در این کتاب یک داستان تمثیلی از همین جدایی و دورافتادگی آورده که خلاصۀ آن چنین است:
کودکی که اهل مشرق است، به دیار غربت رانده می شود. اهالی سرزمین غربت به هویت او پی می برند و او را به زنجیر می کشند و در قعر چاهی زندانی می کنند، به طوری که فقط شب هنگام می تواند از آنجا خارج شود. تا اینکه یک روز، به ناگاه پرنده ای از جانب شرق که وطن اوست، می رسد و این پیام را به او می رساند که بی درنگ به سوی وطن گمشدۀ خود کوچ کند.
با تأمل در این داستان، به سؤال های زیر پاسخ دهید:
1) مقصود سهروردی از «رانده شدن» چیست؟
2) دیار غربت کجاست؟ آیا مکانی روی زمین است؟
3) اهالی غربت چه کسانی هستند؟
4) زندانی و در زنجیر شدن کودک به چه معناست؟
5) کوچ کردن کودک چگونه ممکن است؟
1) اشاره به آدم و رانده شدن او از بهشت دارد.
2) دیار غربت همین عالم مادی و جهان طبیعت است.
3) اهالی غربت منظور مادیات و علایق دنیوی است.
4) کودک همان انسان رانده شده از بهشت است که امور و تعلقات دنیوی مانند زنجیر بر دست و پایش محکم شده است.
5-انسان با تهذیب نفس و اطاعت از فرمان خداوند و زهد و تقوی میتونه خودش رو از این زنجیر ها آزاد کنه