پیش نویس نوشتۀ خود را بخوانید و آن را گسترده کنید.
عنوان: تکیهگاه مهربان من
بند آغازین:
در زندگی هر کسی افرادی وجود دارند که حضورشان مایه آرامش و دلگرمی است. برای من، پدربزرگم یکی از همین افراد است که با نگاه مهربان و تجربیات ارزشمندش، همیشه مانند یک معلم بزرگ در زندگیام حضور داشته است.
بندهای میانی:
پدربزرگم پیرمردی هفتاد و پنج ساله است که چهرهای آفتابسوخته و پرچینوشکن دارد. موها و محاسن او کاملاً سفید شده و همیشه آنها را مرتب شانه میزند. قامت او که روزگاری بسیار استوار بود، حالا کمی خمیده شده و هنگام راه رفتن به یک عصای چوبی قدیمی تکیه میدهد.
او همیشه لباسهای مرتبی میپوشد؛ یک کت و شلوار پارچهای ساده به تن میکند و کلاه نمدی قدیمیاش را بر سر میگذارد. کفشهای چرمیاش نیز همیشه برق میزنند. از نظر رفتاری، او مردی بسیار صبور، کمحرف و خوشرو است. یکی از عادتهای همیشگیاش این است که پیش از طلوع آفتاب بیدار میشود، حیاط را آبپاشی میکند و در حالی که به رادیو گوش میدهد، چای تازهدم خود را در استکان کمرباریک مینوشد.
پدربزرگ عاشق گل و گیاه است و همیشه به باغچه و شمعدانیهایش میرسد. او در اوقات فراغتش دیوان حافظ میخواند و باور عمیقی به کسب روزی حلال و محبت به خانواده دارد.
بند پایانی:
پدربزرگ با تمام سادگی و مهربانیاش، نماد یک انسان اصیل و باارزش است. نشستن پای صحبتهای او و نگاه کردن به چهره آرامش، به من یادآوری میکند که باید قدر این گنجینههای گرانبهای زندگی را بیشتر بدانیم و از قطره قطره حکمت آنها درس بگیریم.