1 محمدتقی بهار شعر دماوندیه را در سال 1301 هجری شمسی سرود. در این سال به تحریک بیگانگان، هرج و مرج قلمی اجتماعی و هتّاکی ها در مطبوعات و آزار وطن خواهان و سستی کار دولت مرکزی بروز کرده بود. بهار این قصیده را با تأثیرپذیری از این معانی گفته است؛ با توجه به این نکته، به پرسش های زیر پاسخ دهید.
الف مقصود شاعر از « دماوند » و « سوخته جان » چیست؟
ب چرا شاعر خطاب به «دماوند» چنین می گوید؟
تو قلب فسرده زمینی از درد، ورم نموده یک چند
الف منظور شاعر از «دماوند»، آرمانهای بلند آزادیخواهی، پایداری، مقاومت و خشم فروخورده مردم ایران در برابر استبداد و ظلم است. «سوختهجان» نیز استعاره از خود شاعر (ملکالشعرای بهار) یا هر انسان دردمند، رنجکشیده و آزادیخواهی است که از اوضاع نابسامان جامعه به ستوه آمده است.
ب شاعر دماوند را قلب فسرده و متورم زمین میداند، زیرا دماوند با ظاهر سرد و برفگرفتهاش مانند قلبی منجمد است، اما در درون خود آتش و خروش (آتشفشان) را پنهان کرده است. این تورم و برآمدگی کوه، نشانه انباشته شدن دردها، رنجها و بغضهای فروخوردهای است که در نهایت باید بیرون بریزد.
2 معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.
بفکن به پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند
معنی و مفهوم بیت «بفکن ز پی این اساس تزویر / بگسل ز هم این نژاد و پیوند» این است که پایهها و اساس حکومتهای ریاکار و فریبکار را از ریشه نابود کن و نسل و ریشه این ظالمان و ستمگران را قطع کن و از بین ببر.
3 معنی مشترک سروده های زیر را بنویسید.
* شو منفجر ای دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند
بهار
* دلا خموشی چرا؟ چو خُم نجوشی چرا؟ برون شد از پرده راز، تو پرده پوشی چرا؟
عارف قزوینی
مفهوم مشترک در هر دو سروده (ابیات ملکالشعرای بهار و عارف قزوینی)، دعوت به خروش، اعتراض و شکستن سکوت در برابر ظلم و بیدادگری است. هر دو شاعر تأکید میکنند که نباید دردها و خشمهای درونی (آتش درون) را پنهان کرد، بلکه باید آنها را بیرون ریخت و علیه شرایط موجود فریاد برآورد.