دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو
امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو
ای دوست، اگر در گذشته (دوران سختی و ظلم)، غم و اندوه باعث سوختن و نابودی دارایی و هستی (برگ و بار) ما شد، غمی نیست؛ زیرا امروز بوی خوش بهار، آزادی و پیروزی از این سرزمین (باغ) به مشام میرسد.
آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد
غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو؟
در آن دوران سخت گذشته که مانند برزخی سرد و کوچههایی پر از درد بود، چشمان تار و ناامید ما جز تاریکی، ستم و خفقان (شب) هیچ چیز روشن و امیدبخشی را نمیدید.
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو
در گذشته، در این سرزمینِ غریب، تنها من بودم و دلی پر از غم و داغِ عزیزان از دست رفته. اما امروز خورشیدِ امید و پیروزی در این دشت پهناور میدرخشد و منعکسکننده (آیینهدار) روشنایی و شکوه ماست.
غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران
صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو
هنوز هم غرق در غبارِ رنج و احساس غربت هستیم؛ پس با من به سوی باران (نماد پاکی، رحمت و طراوت) بیا تا روحمان شسته شود، چرا که جویبارهای زلال و فراوانی در اینجا منتظر حرکت و پویایی ما هستند.
این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
این فصلِ تازه و دوران پس از سختیها، متعلق به ما و زمانِ رشد و شکوفایی ماست. پس از جا برخیز تا اکنون که بهارِ آزادی فرا رسیده است، همراه با گلها سرود سرزندگی و شادمانی بخوانیم.
با این نسیم سحرخیز برخیز اگر جان سپردیم
در باغ می ماند ای دوست گل یادگار من و تو
با وزش این نسیم بامدادی و طراوتبخش برخیز و حرکت کن. ای دوست، حتی اگر در این مسیر جان خود را فدا کنیم، باز هم آثار فداکاری و ایثار ما (گل) به عنوان یادگار در این سرزمین جاودانه خواهد ماند.
چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم
من می روم سوی دریا، جای قرار من و تو
من مانند رودی پرخروش، سرشار از امیدم و برای رسیدن به مقصود بیتاب و بیقرار هستم. من به سمت دریا (نماد کمال، ابدیت و جاودانگی) که جایگاه نهایی و محل آرامشِ حقیقیِ من و توست، حرکت میکنم.