الهی سینهای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
پروردگارا، سینهای پر از آتش عشق و دلی سراسر سوز و گداز به من عطا کن.
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
هر دلی که در آن سوز و گداز عشق الهی وجود نداشته باشد، دل به شمار نمیرود؛ دلِ افسردهای که این سوز را ندارد، چیزی جز آب و گلِ بیارزش نیست.
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
درونی پر از درد و رنجِ عشق به من ببخش و دلی به من عطا کن که هم در درون و هم در بیرون، غرق در دردِ عشق تو باشد.
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی
به سخن و کلام من سوز و حرارت عشق را ببخش، تا سخنم رونق پیدا کند و با آن گرمای درونی، آتش گداییِ محبت را در دلها شعلهور سازد.
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
داغِ عشقِ حسین (ع) را بر پیشانی دلِ من بگذار و زبانِ مرا با کلمات آتشین و پرشور آشنا کن.
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی
فکر و اندیشهی من بدون لطف تو هیچ روشنایی و هدایتی ندارد؛ از این رو برای به دست آوردن نور و هدایت، دستِ گدایی به سوی لطف و کرم تو دراز کردهام.
اگر لطف تو نبود پرتوانداز
کجا فکر و کجا گنجینهٔ راز؟
اگر لطف و توجه تو بر ما تابش و پرتو افکنی نمیکرد، کجا جایگاه فکر و کجا گنجینهی راز الهی پدید میآمد؟
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید، دگر هیچ
در این راهِ پُراز پیچوخمِ امید به تو، لطف و محبت تو است که به داد من میرسد و دست مرا میگیرد وگرنه هیچکس به فریاد من نمیرسد.