مای درس دانلود اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن

جواب کامل کنید صفحه 44 درس 5 هدیه های آسمانی چهارم

پایه چهارم هدیه های آسمانی چهارم فصل 5: سخنی که سه بار تکرار شد!

این قصّه را بخوانید و جاهای خالی را پر کنید.

پدر درِ حیاط را باز کرد و ما دوان دوان به سمت راه پلّه ها دویدیم.

از پلّه ها بالا می رفتیم و از اتّفاقات شیرین مهمانی برای هم تعریف می کردیم.

به طبقه ی دوم که رسیدیم، درِ یکی از خانه ها باز شد و آقای همسایه سرش را از گوشه ی در بیرون آورد.

نمی دانم چرا آن قدر عصبانی بود! چشم هایش هم خواب آلود بود.

به او سلام کردم و به سرعت از کنارش گذشتم. پیش مادر رفتم و گفتم: «این آقا چقدر اخموست!»

پدرم گفت: «بهتر نیست به جای اینکه روی دیگران عیب بگذاری، کمی فکر کنی و ببینی چه چیزی این وقت شب او را عصبانی کرده است؟»

به فکر فرو رفتم؛ فهمیدم من و خواهرم مقصّر بوده ایم!

اگر شبی، دیر وقت به خانه رسیدیم آرام و بی سر و صدا در پله ها قدم بزنیم و به آرامی با یکدیگر صحبت کنیم تا همسایه ها اذیت نشوند.

بقیهٔ همین فصل

فصل قبل: یک نماز و ده رکوع!

محتوا مورد پسند بوده است ؟

2.12 - 8 رای