مای درس دانلود اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن

جواب گفت وگو کنید صفحه 42 درس 5 هدیه های آسمانی چهارم

پایه چهارم هدیه های آسمانی چهارم فصل 5: سخنی که سه بار تکرار شد!

پاس بده ...              شوت کن ...             گُل ... گُل ...

دَرِ یکی از خانه ها باز شد. پیرزن همسایه بود؛ همان که مادرم می گفت مدّت هاست مریض است رنگش پریده بود. کمی نگاهمان کرد؛ می خواست چیزی بگوید امّا نگفت.

به بچّه ها نگاه کردم. بازی متوقّف شده بود. همه به فکر فرو رفته بودند... .

به نظر شما، بچّه ها به چه چیزهایی فکر می کردند؟

به اینکه با سر وصدای خود باعث ناراحتی پیرزن مریض شده بودند و از کار خود پشیمان و ناراحت بودند و می خواستند از پیرزن عذرخواهی کنند.

بقیهٔ همین فصل

فصل قبل: یک نماز و ده رکوع!

محتوا مورد پسند بوده است ؟

1 - 1 رای