عَيِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحيحَةَ، وَ عَيِّنِ الْمَطْلوبَ مِنْكَ
1 « قالَ رَبِّ إنّي أعوذُ بِكَ أنْ أسْألَکَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلمٌ » هود: 4
گفت: پروردگارا، من به تو ...
الف ... پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.
ب ... پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم.
لِإسْمَ النَّکِرَةَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
2 « ... وَاسألُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إنَّ اللهَ کانَ بِکُلّ شَيْءٍ عَليماً » اَلنِّساء: 3
الف و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زيرا خدا به هر چيزی داناست
ب و از فضل خدا سؤال کردند، قطعاً خدا به همه چيزها آگاه بود
اَلإسْمَ النَّکِرَةَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
3 « ... يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقولُ الْكافِرُ يالَيتَني کُنتُ تُراباً » اَلنَّبَأ: 40
روزی که ...
الف ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید: کاش من خاک بودم
ب ... مرد آنچه را با دستش تقديم کرده است می نگرد و کافر می گوید: من همانند خاک شدم
اَلْفِعْلَ الْمُضارِعَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
4 کانَ الأطفالُ یَلعَبونَ بِالکُرَةِ عَلَی الشّاطئِ وَ بَعدَ اللَّعِبِ صاروا نشیطینَ.
الف کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می کردند و پس از بازی با نشاط شدند.
ب بچّه ها در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پر نشاط خوشحال هستند.
اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ، وَ الْمُضافَ إلَيْهِ:
5 کُنْتُ ساکِتاً وَ ما قُلتُ کَلِمَةً، لِأنّي کُنتُ لا أعرِفُ شَیئاً عَنِ الـمَوضوع.
الف ساکت شدم و کلمه ای نمی گويم؛ برای اينکه چيزی از موضوع نـمی دانم.
ب ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زيرا چيزی دربارۀ موضوع نـمی دانستم.
اَلْمَفْعولَ، وَ الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ:
ترجمه صحیح را مشخص کنید و سپس چیزهای خواسته شده را معین کنید.
1 ب ... پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم
عِلمٌ : اسم نکره
لَيْسَ : فعل ناقص
2 الف و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زيرا خدا به هر چيزی داناست
کُلِّ ، شَیءٍ ، عَلیماً: اسم نکره
کانَ: فعل ناقص
3 الف ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید: کاش من خاک بودم
يَنْظُرُ ، يَقولُ : فعل مضارع
کُنتُ: فعل ناقص
4 الف کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می کردند و پس از بازی با نشاط شدند
اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ : الْکُرَةِ ، الشّاطِئِ
الْمُضافَ إلَيْهِ : اللَّعِبِ
5 ب ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زيرا چيزی دربارۀ موضوع نمی دانستم
اَلْمَفْعولَ : کَلِمَةً ، شَيْئاً
الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ : عَنِ الْمَوضوعِ