علی و دوستش در مورد موضوع علم فیزیک بحث می کنند. علی معتقد است موضوع فیزیک در فلسفه تعریف و اثبات می شود اما دوستش اعتقاد دارد فیزیک هیچ ربطی به فلسفه ندارد، زیرا خیلی از فیزیک دانان به تعریف و اثبات موضوع فیزیک پرداخته اند.
نظر شما در این باره چیست؟ موقعی که دانشمند فیزیک به تعریف و اثبات موضوع آن می پردازد آیا کار یک فیزیکدان را انجام می دهد یا وارد قلمرو دیگری شده است. نظر خود را با دلیل در کلاس ارائه کنید.
نظر علی درست است. هنگامی که یک دانشمند فیزیک تلاش میکند «موضوع علم فیزیک» (یعنی اصل وجود ماده و واقعیتهای بنیادین هستی) را تعریف و اثبات کند، دیگر کار یک فیزیکدان را انجام نمیدهد، بلکه از مرزهای علم تجربی خارج شده و وارد قلمرو فلسفه (هستیشناسی و فلسفهی فیزیک) شده است.
دلیل: هر علمی (مانند فیزیک، شیمی، زیستشناسی) موضوعات و پیشفرضهای اولیهای دارد که پذیرش آنها برای شروع آن علم ضروری است (مثلاً این پیشفرض که جهان مادی وجود دارد و از قانون علّیت پیروی میکند). روش علم فیزیک، «مشاهده، تجربه و آزمایش» است و با این روش تنها میتوان ویژگیها، رفتارها و تغییرات ماده را بررسی کرد. اما اثبات «اصل وجود جهان فیزیکی» یا «قوانین بنیادینِ حاکم بر آن» با دستگاههای آزمایشگاهی و فرمولهای فیزیک ممکن نیست و نیازمند روش استدلال عقلی و قیاسی است. بنابراین، اگر یک فیزیکدان به این مباحثِ پایهای ورود کند، در آن لحظه در جایگاه یک فیلسوف در حال اندیشیدن است، نه یک فیزیکدان.