مای درس دانلود اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن

جواب فعالیت های عملکردی صفحه 69 درس 5 از من تا خدا هشتم

پایه هشتم از من تا خدا هشتم فصل 5: در مسیر هدایت و اعتماد به خدا

1 دلیل قانع کننده (فردی/ گروهی)

برای پاسخ به سؤال «چرا دست گرفتن تدبیر زندگی بدون خدا سخت است؟« یک دلیل قانع کننده نوشته و سعی کنید موارد زیر را رعایت کنید:

  •  با یک جملۀ جذاب شروع کنید.
  •  دلیل خود را با یک مثال توضیح دهید.
  •  از شعر، ضرب المثل و یا جملات اثرگذار استفاده کنید.
  •  در پایان در یک جمله نتیجه گیری خود را بنویسید.
  •  متن خود را در پنج تا ده خط تنظیم کنید.

رانندگی در یک جاده تاریک و کوهستانی بدون داشتن نقشه و راهنما چقدر خطرناک است؟ زندگی ما هم دقیقاً همین‌طور است. انسان نه نیازهای جسمی و روحی‌اش را به طور کامل می‌شناسد و نه همیشه می‌داند چه چیزی واقعاً به صلاح اوست. گاهی فکر می‌کنیم تصمیمی برایمان خوب است، اما بعداً می‌فهمیم کاملاً به ضررمان بوده است. درست مثل بیماری که اگر بخواهد بدون نسخه و علمِ پزشک خودش را درمان کند، ممکن است آسیب‌های جبران‌ناپذیری ببیند. به قول معروف «بی‌گدار به آب زدن خطاست». پس وقتی عقل ما محدود است، عاقلانه‌ترین کار این است که تصمیماتمان را از دایرۀ دستورهای خدایی که به همه‌چیز آگاه است و مصلحت ما را می‌داند، خارج نکنیم. در نتیجه، سپردن تدبیر زندگی به دست خدای دانا و مهربان، مطمئن‌ترین راه برای گم نشدن در دوراهی‌ها و رسیدن به خوشبختی است.

2 هنرهای نمایشی (گروهی)

ماجرای فضیل بن عیاض و چگونگی حق پذیری اش را در قالب نمایش در کلاس اجرا کنید. از داستان های دیگری نیز با همین موضوع می توانید استفاده کنید.

 خلاصه داستان فضیل بن عیاض (برای نمایش)

شخصیت‌ها:

فضیل بن عیاض (در ابتدا، یک راهزن خشن و معروف)

قاری قرآن (صدایی از خارج صحنه)

چند بازرگان (در کاروانسرا)

صحنه اول: راهزن معروف

فضیل بن عیاض، یک راهزن بسیار معروف و خطرناک بود که کاروان‌ها از ترس او جرات عبور از منطقه را نداشتند. او در جوانی، غرق در گناه بود.

صحنه دوم: تصمیم به گناه

شبی از شب‌ها، فضیل که عاشق دختری شده بود، تصمیم گرفت برای رسیدن به او، از دیوار خانه‌اش بالا برود.

صحنه سوم: لحظه‌ی حق‌پذیری (نقطه اوج)

در نیمه‌های شب، همان‌طور که فضیل از دیوار بالا می‌رفت، ناگهان صدایی دلنشین شنید. در خانه‌ی همسایه، مردی بیدار بود و قرآن می‌خواند. قاری به این آیه رسیده بود:

«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ»(سوره حدید، آیه ۱۶)«آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان در برابر یاد خدا خاشع و نرم شود؟»

صحنه چهارم: تحول و توبه

شنیدن این آیه، مانند تیری بر قلب فضیل نشست. او همان‌جا بالای دیوار میخکوب شد و با خود گفت: «انگار خدا دارد مستقیماً با من حرف می‌زند! فضیل! تا کی گناه؟ تا کی دزدی؟». بی‌اختیار فریاد زد: «خداوندا! آری، وقت آن رسیده است!». او بلافاصله از دیوار پایین آمد، از گناهی که قصدش را داشت چشم‌پوشی کرد و همان لحظه توبه کرد.

صحنه پنجم: مرد جدید

فضیل همان شب به کاروانسرایی پناه برد. در آنجا شنید که بازرگانان با ترس به یکدیگر می‌گویند: «امشب حرکت نکنیم، هوا که روشن شد راه می‌افتیم. می‌گویند فضیل سر راه است!». فضیل که به شدت منقلب شده بود، از جا برخاست و به میان آن‌ها رفت و گفت: «مردم! من فضیل بن عیاضم! اما آسوده خاطر باشید؛ فضیل توبه کرده است و دیگر دزدی نمی‌کند. او به درگاه خدا بازگشته است.».

این داستان، نمونه‌ی بارز «حق‌پذیری» است؛ یعنی چگونه شنیدن یک آیه (سخن حق) می‌تواند در یک لحظه، قلبی را زیر و رو کند و مسیر زندگی فرد را کاملاً تغییر دهد. فضیل پس از آن ماجرا، یکی از عارفان و زاهدان بزرگ زمان خود شد.

بقیهٔ همین فصل

فصل قبل: شجاعت در همراهی

محتوا مورد پسند بوده است ؟

2.08 - 91 رای