1 دلیل قانع کننده (فردی/ گروهی(
برای پاسخ به سؤال «چرا دست گرفتن تدبیر زندگی بدون خدا سخت است؟»
یک دلیل قانع کننده نوشته و سعی کنید موارد زیر را رعایت کنید:
با یک جملهٔ جذاب شروع کنید.
دلیل خود را با یک مثال توضیح دهید.
از شعر، ضرب المثل و یا جملات اثرگذار استفاده کنید.
در پایان در یک جمله نتیج هگیری خود را بنویسید.
متن خود را در پنج تا ده خط تنظیم کنید.
برخلاف تصور برخی، این به دست گرفتن تدبیر زندگی بدون خداست که سخت است.
دلیل این سختی آن است که اگر انسان بخواهد به تنهایی تدبیر زندگیاش را به دست بگیرد، به دلایل مهمی دچار اشتباه میشود.
اولین دلیل این است که انسان شناخت دقیقی از همهی نیازهای خود، بهخصوص نیازهای روحی و معنویاش، ندارد .
دومین دلیل این است که او آگاهی کافی برای تشخیص همهی آنچه به صلاح اوست، ندارد.
به عنوان مثال، گاهی انسان خیال میکند برخی کارها به صلاح او هستند، اما بعداً متوجه میشود که برایش خوب نبودهاند؛ و برعکس، گاهی فکر میکند کارهایی برایش خوب نیستند، اما بعداً میفهمد که به صلاحش بودهاند .
نتیجهگیری: بنابراین، سپردن تدبیر زندگی به خدایی که از همهی نیازها و مصالح ما آگاه است ، تصمیمی منطقی و آرامشبخشتر است.
2 نگاه تازه (فردی(
از شما دانش آموز عزیز می خواهیم به مدت دو هفته به اتفاقات زندگی خود توجه کنید و نشانه های خدا را در آنها بیابید و بنویسید. سپس به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1 چقدر در این راه موفق عمل کردید؟
2 به چه صفاتی از خداوند پی بردید؟
3 این کار چه تأثیری در رفتار شما داشت؟
نمونه پاسخ:
۱
در هفته اول کمی سخت بود، چون فراموش میکردم با این دید به اتفاقات نگاه کنم. اما بعد از یادآوری داستان مرد در جزیره و اینکه آتش گرفتن کلبهاش در واقع وسیلهی نجاتش شد، سعی کردم در اتفاقاتی که به نظرم بد میآمدند، دنبال نشانهها بگردم. مثلاً وقتی اتوبوس مدرسه دیر آمد و من ناراحت شدم، در آن زمان فرصت کردم با دوستم که نیاز به صحبت داشت، حرف بزنم. اینجا بود که احساس کردم موفق شدهام یک نشانه را ببینم.
۲
همانطور که در درس به آن اشاره شد، من بیشتر به صفت تدبیر و حکمت خدا پی بردم؛ اینکه خدا حتی برای جزئیترین اتفاقات زندگی ما برنامهای دارد که شاید ما در لحظه متوجه آن نشویم. همچنین، مانند آنچه در بخش «تلنگر» آمده بود، به صفت همراهی و حضور همیشگی خدا (هُوَ مَعَكُم أَینَ ما كُنتُم) بیشتر ایمان آوردم.
۳
این کار باعث شد کمی آرامتر شوم و کمتر از اتفاقات غیرمنتظره مضطرب شوم. همچنین، وقتی در موقعیتی قرار گرفتم که باید بین کار درست و همراهی با دیگران یکی را انتخاب میکردم، شبیه راوی داستان احساس کردم. چون میدانستم خدا با من است، راحتتر توانستم تصمیم درست را بگیرم، حتی اگر باعث میشد موقتاً تنها بمانم.