1) هرگز دلـم برای کـم و بیش غـم نداشـت آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
2) در دفـتر زمـانه فـتـد نامـش از قـلـم هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت
3) در پیشگاه اهل خرد نیست محترم هرکس که فکر جامعه را محترم نداشت
4) با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
5) انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی چون فرّخی موافق ثابت قدم نداشت
1) هرگز من در بند مادیات و داشتن و نداشتن نبوده ام. هر کس در بند جهان مادی نباشد غم نخواهد داشت.
2) هر ملتی که مردم دانا و دانشور نداشته باشد، نامش در درازنای تاریخ فراموش خواهد شد.
3) هر کس که به مردم ارج ننهد در نظر خردمندان ارجمند و گرامی نخواهد بود.
4) با آن که من تهیدستم و رفاه ندارم؛ امّا آسایش و آرامشی دارم که جمشید آن آرامش را نداشت.
5) بسیاری از مردم با انصاف و عدالت همرای و همداستان بودند؛ امّا کسی مانند فرخی برای دادگستری و عدالت پیشگی پایدار و استوار نبود.