تنیده یاد تو، در تار و پودم، میهن، ای میهن!
بود لبریز از عشقت، وجودم، میهن، ای میهن!
ای میهن، یاد تو در تمام ذرات وجود من (تار و پودم) جای گرفته و میتپد و تمام وجود من از عشق به تو لبریز و سرشار است.
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی،
فدای نام تو، بود و نبودم، میهن، ای میهن!
ای وطن، تو مرا از نیستی و نابودی به هستی آوردی و با عشق و مهربانی پرورش دادی؛ پس تمام هستی و دار و ندار من فدای نام تو باد.
به هر مجلس، به هر زندان، به هر شادی، به هر ماتم،
به هر حالت که بودم با تو بودم، میهن، ای میهن!
در هر جایگاهی که بودم (چه در مجالس بزم و چه در زندان) و در هر حالتی که داشتم (چه در زمان شادی و چه در هنگام عزا و ماتم)، همیشه با تو و به یاد تو بودهام.
اگر مستم اگر هشیار، اگر خوابم اگر بیدار،
به سوی تو بود روی سجودم، میهن، ای میهن!
در هر وضعیتی که باشم (مستی یا هوشیاری، خواب یا بیداری)، همیشه روی نیاز، توجه و سجدهی من به سمت توست (تو مانند قبلهگاه من هستی).
به دشت دل، گیاهی جز گل رویت نمیروید،
من این زیبازمین را آزمودم، میهن، ای میهن!
در سرزمین و دشتِ قلب من، هیچ گیاهی به جز گلِ عشق و یاد تو رشد نمیکند؛ من این سرزمینِ زیبا (دلِ خودم) را به خوبی امتحان کردهام (و میدانم که فقط جایگاه عشق توست).