حکیمی را پرسیدند: «چندین درخت نامور که خدای عزّ و جلّ آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخواندهاند؛ مگر سرو را که ثمرهای ندارد. در این چه حکمت است؟»
از دانشمندی پرسیدند: «خداوند بلندمرتبه و بزرگ، این همه درختان مشهور و میوهدار آفریده است، اما به هیچکدام لقب «آزاد» ندادهاند، به جز درخت سرو که هیچ میوهای ندارد. دلیل و رازِ این کار چیست؟»
گفت: «هر درختی را ثمره معیّن است که به وقتی معلوم، به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این است صفت آزادگان.»
حکیم پاسخ داد: «هر درختی میوه و محصول مشخصی دارد که در فصل خاصی به خاطر آن میوه، سبز و شاداب میشود و در زمان نبودنِ آن میوه، خشک و پژمرده میگردد. اما درخت سرو هیچکدام از این حالتها را ندارد و در تمام فصلها سرسبز و باطراوت است؛ و این وابسته نبودن، ویژگیِ انسانهای آزاداندیش و وارسته است.»
به آنچه میگذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
به امور و مالِ گذرایِ دنیا دلبسته نشو؛ زیرا رودخانهی دجله در شهر بغداد، پس از مرگِ خلیفههای بسیاری، همچنان جاری خواهد بود (کنایه از ناپایداری دنیا و قدرت).
گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد
اگر توانایی و ثروتی داری، مانند درخت نخل بخشنده و سخاوتمند باش؛ و اگر توانایی مالی نداری، حداقل مانند درخت سرو آزاده و بینیاز باش (و به کسی وابسته نشو).