نصب اپلیکیشن

صفحه رسمی مای درس

اطلاع از آخرین تغییرات، جوایز و مسابقات مای درس
دنبال کردن

جواب التمرین السادس صفحه 102 درس 7 عربی یازدهم انسانی

پایه یازدهم انسانی عربی یازدهم انسانی فصل 7: لا تَقْنَطوا

عَيِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحيحَةَ، وَ عَيِّنِ الْمَطْلوبَ مِنْكَ

1 « قالَ رَبِّ إنّي أعوذُ بِكَ أنْ أسْألَکَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلمٌ » هود: 4

گفت: پروردگارا، من به تو ...

الف ... پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.

ب ... پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم.

لِإسْمَ النَّکِرَةَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:

 

2 « ... وَاسألُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إنَّ اللهَ کانَ بِکُلّ شَيْءٍ عَليماً » اَلنِّساء: 3

الف و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زيرا خدا به هر چيزی داناست

ب و از فضل خدا سؤال کردند، قطعاً خدا به همه چيزها آگاه بود

اَلإسْمَ النَّکِرَةَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:

 

3 « ... يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقولُ الْكافِرُ يالَيتَني کُنتُ تُراباً » اَلنَّبَأ: 40

روزی که ...

الف ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید: کاش من خاک بودم

ب ... مرد آنچه را با دستش تقديم کرده است می نگرد و کافر می گوید: من همانند خاک شدم

اَلْفِعْلَ الْمُضارِعَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:


4 کُنْتُ ساکِتاً وَ ما قُلتُ کَلِمَةً، لِأنّي کُنتُ لا أعرِفُ شَیئاً عَنِ الـمَوضوع.

الف ساکت شدم و کلمه ای نمی گويم؛ برای اينکه چيزی از موضوع نـمی دانم.

ب ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زيرا چيزی دربارۀ موضوع نـمی دانستم.

اَلْمَفْعولَ، وَ الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ:

 

5 کانَ الأطفالُ یَلعَبونَ بِالکُرَةِ عَلَی الشّاطئِ وَ بَعدَ اللَّعِبِ صاروا نشیطینَ.

الف کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می کردند و پس از بازی با نشاط شدند.

ب بچّه ها در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پر نشاط خوشحال هستند.

اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ، وَ الْمُضافَ إلَيْهِ:

ترجمه صحیح را مشخص کنید و سپس چیزهای خواسته شده را معین کنید.

1 ب ... پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم

عِلمٌ : اسم نکره

لَيْسَ  : فعل ناقص 

 

2 الف و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زيرا خدا به هر چيزی داناست

کُلِّ ، شَیءٍ ، عَلیماً: اسم نکره

کانَ: فعل ناقص

 

3 الف ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید: کاش من خاک بودم

يَنْظُرُ   ،   يَقولُ   : فعل مضارع

کُنتُ: فعل ناقص

 

4 ب ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زيرا چيزی دربارۀ موضوع نمی دانستم

اَلْمَفْعولَ : کَلِمَةً  ،  شَيْئاً

الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ : عَنِ الْمَوضوعِ

 

5 الف کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می کردند و پس از بازی با نشاط شدند 

اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ : الْکُرَةِ ،  الشّاطِئِ

الْمُضافَ إلَيْهِ : اللَّعِبِ

بقیهٔ همین فصل

فصل قبل: اِرْحَموا ثَلاثاً

محتوا مورد پسند بوده است ؟

3.17 - 6 رای