ضَعْ في الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً لِلتَّوضيحاتِ التّاليَةِ مِنْ مُعجَمِ الدَّرسِ.
1 اَلـ .................... عُنصُرٌ فِلِزّيٌّ کَالْحَديدِ مُوَصِّلٌ لِلْحَرارَةِ وَ الْکَهرَباءِ.
2 اَلـ .................... مادَّةٌ حمَراء مِن جِسمِ الحَيوَانِ تَصنَعُ مِنهُ أطَعِمَةٌ.
3 اَلـ .................... خَيْطٌ أَبْیَضٌ فِي الْجِسْمِ يجْري فيهِ الحِسُّ.
4 اَلـ .................... قِسْمٌ قوَيٌّ مِنَ الجِسْمِ عَلیَهِ لَحمٌ.
5 اَلـ .................... ترُابٌ مُخْتَلِطً بِالمْاءِ.
اَلمُوَصِّل: رسانا اَلحَمراء: اَلأَحمَر اَلخَیط: نخ
در جای خالی برای توضیحات زیر کلمه مناسب را از واژه نامه درس بگذارید.
1 اَلنجاس عُنصُرٌ فِلِزّيٌّ کَالْحَديدِ مُوَصِّلٌ لِلْحَرارَةِ وَ الْکَهرَباءِ.
مس، عنصری فلزی مانند آهن است که رسانای گرما و برق می باشد.
2 اَلعصب مادَّةٌ حمَراء مِن جِسمِ الحَيوَانِ تَصنَعُ مِنهُ أطَعِمَةٌ.
عصب، رشته ای (نخی) سفید در بدن است که حس در آن جاری می شود.
3 اَللحم خَيْطٌ أَبْیَضٌ فِي الْجِسْمِ يجْري فيهِ الحِسُّ.
گوشت، بخشی از بدن است که میان پوست و استخوان می باشد.
4 اَلعَظمُ قِسْمٌ قوَيٌّ مِنَ الجِسْمِ عَلیَهِ لَحمٌ.
استخوان، یک قسمت قوی از بدن است که بر روی آن گوش است.
5 اَلطین ترُابٌ مُخْتَلِطً بِالمْاءِ.
گِل، خاک آمیخته با آب است.