بی شک انسان نیز مانند موجودات طبیعی، ویژگی های مادی و حسی دارد. به همین دلیل در برخی موارد بر زندگی انسان ها و موجودات طبیعی، قوانین مشترکی حاکم است. ما با شناسایی این قوانین، قدرت دستکاری در آنها برای بهبود بخشیدن به آنها را به دست می آوریم. ولی بین انسان ها و موجودات طبیعی تفاوت های بنیادی نیز وجود دارد.
به نظر شما چه تفاوت های مهمی میان جامعه و موجودات طبیعی وجود دارد؟ آیا این ویژگی های متفاوت را می توان با روش علوم طبیعی توضیح داد؟ آیا این تفاوت های بنیادی، رویکردهای دیگری را برای توضیح نظم اجتماعی ضروری نمی سازند؟
برخلاف موجودات طبیعی که در ساختار و رفتار خود کاملاً تابع قوانین ثابت، تکوینی و جبریِ طبیعت هستند، جامعه محصول کنشهای انسان است. از آنجا که کنشهای انسانی ویژگیهایی چون اراده، آگاهی، و هدفمندی دارند، جامعه انسانی نیز دارای معنا، تغییرپذیری و تنوع است و به صورت ماشینی و جبری عمل نمیکند. بنابراین، تفاوت بنیادین این است که پدیدههای طبیعی کاملاً مستقل از اراده انسان رخ میدهند، اما جامعه و نظم اجتماعی بدون اراده و مشارکت افراد آن معنایی ندارد.
آیا میتوان این تفاوتها را با روش علوم طبیعی توضیح داد؟ خیر. روش علوم طبیعی (روش تبیینی و حسی-تجربی) تنها برای مطالعه پدیدههای مادی و ظاهری مناسب است. این روش قادر نیست ابعاد پنهان کنشهای انسانی مانند انگیزه، معنا، اراده و ارزشها را درک کند. وقتی با روش علوم طبیعی به مطالعه جامعه بپردازیم، انسان به ابزاری بدون اراده تقلیل مییابد و تفاوتهای معنادار فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفته میشود.
آیا این تفاوتهای بنیادی، رویکردهای دیگری را برای توضیح نظم اجتماعی ضروری نمیسازند؟ بله، کاملاً. به دلیل وجود اراده، آگاهی و معنا در پدیدههای اجتماعی، ما نیازمند رویکردهایی هستیم که بتوانند به ذهن کنشگران نفوذ کرده و معانی فرهنگی و انگیزههای آنان را درک کنند. به همین دلیل، در کنار رویکرد تبیینی، رویکردهایی مانند «جامعهشناسی تفسیری» (که بر فهم معانی کنشها تأکید دارد) و «جامعهشناسی انتقادی» (که ظرفیت داوری و نقد وضعیت موجود را فراهم میآورد) شکل گرفتهاند تا شناخت دقیقتر و کاملتری از جهان اجتماعی و نظم آن ارائه دهند.