راز تخته سنگ
در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه واکنش مردم را ببیند، خود در گوشه ای مخفی شد. مردم زیادی می آمدند و از آنجا می گذشتند. بسیاری هم اعتراض می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. چه حاکم بی عرضه ای دارد.
امّا هیچ کس تخته سنگ را از آنجا برنمی داشت. نزدیک غروب، مردی روستایی که پشتش بار میوه و سبزی بود نزدیک سنگ شد. او بارش را به زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود، تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. او کیسه را باز کرد و در داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. در آن یادداشت نوشته شده بود.
در آن یادداشت نوشته شده بود: «این سکههای طلا، پاداش کسی است که زحمت بکشد و این تختهسنگ را از سر راه بردارد.»
پیام این داستان در ارتباط با مفاهیم درس چهارم این است که انسانها در برابر موانع و ساختارهای محیطی خود منفعل و مجبور نیستند. در حالی که بیشتر مردم تنها به وضع موجود اعتراض کردند و بدون هیچ اقدامی از کنار آن گذشتند، مرد روستایی با اراده و آگاهی دست به اقدام و عمل زد. بر اساس مباحث این درس، «کنش اجتماعی» خشت بنای جامعه است و افراد این قدرت را دارند که با کنشهای سازنده خود، بر ساختارها اثر بگذارند، شرایط نامطلوب را تغییر دهند و پدیدههای اجتماعی جدیدی خلق کنند.