کاووس کیانی که کی اش نام نهادند
کی بود و کجا بود و کی اش نام نهادند؟
پادشاه قدرتمندی چون کیکاووس که او را «کِی» (پادشاه بزرگ) نامیدند، اصلاً چه کسی بود؟ کجا بود و چه کسی این مقام و نام را به او بخشید؟ (اشاره به ناپایداری، پوچی و بیاعتباری قدرت و مقامهای دنیوی).
خاکی است که رنگین شده از خون ضعیفان
این ملک که بغداد و ری اش نام نهادند
این سرزمینهایی که نامشان را بغداد و ری گذاشتهاند و بر سر آنها میجنگند، در حقیقت خاکی هستند که با خون مظلومان و انسانهای ضعیف سرخ و رنگین شدهاند. (اشاره به ظلم و ستم پادشاهان در طول تاریخ).
صد تیغ جفا بر سر و تن دید یکی چوب
تا شد تهی از خویش و نی اش نام نهادند
یک تکه چوب معمولی، ضربهها و تراشهای دردناک خنجر را بر سر و تن خود تحمل کرد تا اینکه از درون خالی شد (از منیت و خودخواهی رها گشت)، و تنها پس از تحمل این سختیها و تهی شدن بود که ارزش یافت و به آن «نی» گفتند.
دل گرمی و دم سردی ما بود که گاهی
مرداد مه و گاه دی اش نام نهادند
این دلگرمی (شور و حرارت درونی) و دمسردی (یأس و اندوه) خود ما انسانها بود که باعث شد به زمانهایی نامِ ماهِ گرمِ مرداد و به زمانهایی نامِ ماهِ سردِ دی را بدهند. (یعنی جهان و تغییرات آن بازتابی از حالات درون خود انسان است).
آیین طریق از نفس پیر مغان یافت
آن خضر که فرخنده پی اش نام نهادند
حضرت خضر که او را خجستهپی (دارای قدمی مبارک و جاودانه) نامیدهاند، راه و رسم رستگاری و کمال را از نَفَسِ گرم و راهنماییهای پیر مغان (انسان کامل و راهنمای معنوی) به دست آورد.