یکی از کوه لُکام به زیارت «سری سقّطی» آمد. سلام کرد و گفت: «فلان پیر از کوه لُکام تو را سلام گفت.»
سری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.»
شخصی از کوه لُکام به دیدن «سری سقّطی» آمود. سلام و احوال پرسی کرد و گفت: «فلان شخص کهن سالی از کوه لکام به شما سلام رساند.»
سری گفت: «او در کوه ساکن شده است؟ پس کاری نمی توان کرد. مرد باید در بازار باشد و مشغول کار به طوری لحظه ای از خدا غافل نشود.»