توجه به تمثیل غار افلاطون،
1 گذر از یک وضع عادی و رسیدن به حقیقت برتر در پرتو چه چیزی به دست می آید؟
1 انسان های عادی درباره شکل زندگی خود و تصمیم گیری هایی که می کنند، نمی اندیشند و گرفتار زنجیر عادات خود و آداب و رسومی هستند که جامعه، صحیح یا غلط، بر آنها تحمیل کرده است.
حوادث جهان و زندگی نیز آنان را به تأمل و تفکر نمی کشاند. اما انسان متفکر، هر برگی که از درخت می افتد و هر اتفاقی که پیرامون او رخ می دهد، برایش موضوعی برای اندیشیدن است.
2 رنج رسیدن به حقیقت شیرین تر است یا راحتی ماندن در نادانی؟
2 رنج بزرگ آدمیان در طول تاریخ حیات خود، رنج نادانی بوده است.
3 چرا افلاطون ماندن در نادانی و عدم درک حقیقت را به زندانی در بند تشبیه کرده است؟
3 محدوده دید او بسیار کوچک است. بنابر ضرب المثل، تا نوک بینی خود را بیشتر نمی بیند. گویا دست و پایش بسته است و از انواع حرکت هایی که می تواند بکند و انواع تصمیم هایی که می تواند بگیرد، خبر ندارد. به همین جهت، انجام نمی دهد... آرزوها و اهدافش کوچک و حقیر است.
4 بزرگ ترین زندانی که بشر ممکن است به آن گرفتار شود، چیست؟
4 افلاطون در تمثیل غار، انسان معمولی را انسانی تصور می کند که در غاری زندانی است و توانایی عبور از وضع موجود را ندارد. او انسانی است که به همین مشاهدات محسوس قناعت می کند و همین دنیا و عالم محسوس را حقیقت هستی تلقی می کند و چشمش به روی مراتب دیگر عالم باز نشده است.
5 چرا زندانیان در غار سخنان جوانی را که برای رهایی آنها برگشته بود، نمی پذیرفتند؟
5 مشکل بزرگ انسان های متفکر، نامأنوس بودن سخنان آنها برای آدم های معمولی است. انسان های عادی به وضع موجود خود عادت کرده اند و هرکس بخواهد این عادت را به هم بریزد برای آنان سخت و دردآور است.
آدم های معمولی چون اهل تفکر نیستند همین وضع موجود را بیشتر می پسندند و از تغییر و تحول بیزارند