می گویند وقتی فقر تالس را به رُخش کشیدند، تمام پولی را که داشت به ودیعه نهاد و دستگاه های روغن زیتون گیری کرایه کرد. هنگام چیدن محصول که دستگاه ها مورد نیاز بود، آنها را به قیمتی که می خواست، به دیگران واگذار کرد. با این عمل نشان داد که اگر دارایی و ثروتی ندارد، ناتوانی او در کسب پول نیست. او به چیزهای دیگری دلبستگی دارد.
آیا می توانید حدس بزنید که او دربارۀ زندگی چگونه می اندیشیده و چه هدفی در زندگی داشته؟
بر اساس این داستان، میتوان حدس زد که تالس معتقد بود هدف اصلی و غایی زندگی، مالاندوزی و کسب ثروت مادی نیست. او با این کار ثابت کرد که اگر یک فیلسوف یا دانشمند اراده کند، با تکیه بر هوش و دانش خود به راحتی میتواند ثروتمند شود، اما فقرِ ظاهری او ناشی از ناتوانی نیست، بلکه ناشی از انتخابِ آگاهانهی اوست.
هدف واقعی تالس در زندگی، کسب دانایی، جستوجوی حقیقت، تفکر فلسفی و شناخت رازهای جهان هستی بود. او سعادت و کمال انسان را در رشد فکری و معنوی میدید و به همین دلیل دلبستگیهای مادی را رها کرده بود تا تمام وقت و تمرکز خود را صرف فلسفه و علم کند.