ارسطو، فیلسوف بزرگ یونانی، سال های فراوانی شاگرد افلاطون بود. او استاد خود را بسیار دوست می داشت. اما در هر موضوعی، تا خودش قانع نمی شد، آن را نمی پذیرفت. به همین جهت در برخی مسائل با استاد خود اختلاف نظر پیدا کرد. برخی او را سرزنش می کردند که چرا نظر استاد خود را رد می کند. مشهور است که وی در جواب می گفت:
«افلاطون برای من عزیز است، امّا حقیقت عزیزتر است.»
از این حکایت کوتاه و جملۀ ارسطو چه درس هایی می توان گرفت؟
اولویت حقیقت بر اشخاص و عواطف: برای یک متفکر، کشف و بیان حقیقت بالاترین ارزش را دارد و نباید آن را فدای تعارفات، احترام و وابستگیهای شخصی یا جایگاه افراد کرد.
استقلال فکری و پرهیز از تقلید کورکورانه: انسان باید همواره به دنبال استدلال و قانع شدنِ عقلی باشد و حتی نظرات بزرگترین استادان را نیز بدون سنجش و تفکر مستقل نپذیرد.
تفکیک محبت از پذیرش بیچونوچرا: میتوان کسی را عمیقاً دوست داشت و به او احترام گذاشت، اما همزمان حقِ مخالفت علمی و آزاداندیشی را برای خود محفوظ دانست.