داستایوفسکی نیز در رمان «برادران کارامازوف» به همین مسئله میپردازد و از قول یکی از شخصیتها میگوید:
«اگر خدایی وجود نداشته باشد، آن وقت هرکاری مجاز است».
1 مقصود از «مجاز» در این جمله چیست؟
2 چرا بدون خدا هر کاری مجاز است؟
3 این جملۀ داستایوفسکی شما را به یاد کدام دیدگاه دربارۀ خدا میاندازد؟
۱ منظور این است که در صورت نبود خدا، هیچ محدودیت قطعی، قانون اخلاقی مطلق و الزامآوری وجود نخواهد داشت و انجام هر عملی (حتی اعمال غیراخلاقی و شر) بدون مانع و مباح شمرده میشود.
۲ زیرا خداوند مبدأ هستی، غایت نهایی و پشتوانه و ضامن اجرای اخلاق است. بدون فرض خداوند و جهانی ماورای دنیای مادی، اراده، اختیار و پاسخگویی انسان معنای خود را از دست میدهد و دلیلی برای پایبندی قطعی به فضایل و مسئولیتهای اخلاقی باقی نمیماند.
۳ این جمله به روشنی یادآور دیدگاه کانت درباره خداوند است. کانت معتقد بود که نیاز انسان به اخلاق، او را به سوی پذیرش خدا سوق میدهد و اگر خدا را فرض نکنیم و قبول نداشته باشیم، عمل اخلاقی و مسئولیتپذیری در انسان ممکن نیست.