1 مفاهیم اساسی
- سنت های الهی .....................
منزلت علم در اسلام
علم نافع
علوم ابزاری
علوم اجتماعی در قرآن
منابع شناخت در جهان اسلام (حس و تجربه در کنار عقل و وحی)
معرفتالله و معرفتالنفس (خداشناسی و خویشتنشناسی)
2 خلاصه کنید
- مدینۀ فاضله جامعه ای است که بر محور علم سازمان یافته باشد.
سهم دانشمندان مسلمان در پایهگذاری علوم طبیعی جدید بسیار چشمگیر بوده است؛ آنها تنها به ترجمه آثار پیشینیان بسنده نکردند، بلکه با توسعه روشهای تجربی، استقرایی و ریاضی، زیربنای علم مدرن را بنا نهادند.
در نگاه توحیدی و اسلامی، تمامی قوانین حاکم بر طبیعت و جوامع (حتی قواعدی که انسان از طریق عقل و تجربه کشف میکند)، تجلی اراده و حکمت خداوند بوده و «سنتهای الهی» محسوب میشوند.
اندیشمندان بزرگی در جهان اسلام به مطالعه مستقل جامعه پرداختهاند. ابنخلدون با رویکردی نزدیک به جامعهشناسی تبیینی، بیشتر بر مطالعه «وضعیت موجود» و روابط علت و معلولی در تاریخ تمرکز داشت. در مقابل، فارابی با رویکردی انتقادی و تجویزی، بر «وضعیت مطلوب» تمرکز داشت و دربارۀ جامعه آرمانی (مدینه فاضله) سخن میگفت.
منابع شناخت در جهان اسلام محدود به حس و تجربه (علوم ابزاری) نیست؛ بلکه عقل و وحی نیز از منابع معتبر شناخت به شمار میروند که به شکلگیری علومی عمیقتر مانند خویشتنشناسی و خداشناسی کمک میکنند.
3 آنچه از این درس آموختیم
در این درس آموختیم که در جهان اسلام، علم جایگاه بسیار والایی دارد و «علم نافع» صرفاً به علوم ابزاری (مانند پزشکی و مهندسی) محدود نمیشود، بلکه علوم مرتبط با ارزشها، آرمانها، خداشناسی و خویشتنشناسی را نیز در بر میگیرد.
فهمیدیم دانشمندان مسلمان با رویکردی انتقادی و توسعه روشهای تجربی، سهم بزرگی در پایهگذاری علوم طبیعی جدید داشتهاند.
یاد گرفتیم که در نگاه قرآن کریم، قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ «سنتهای الهی» نامیده میشوند و حتی قواعدی که انسان از طریق عقل و تجربه در جامعه کشف میکند نیز بخشی از همین سنتهای الهی و تجلی اراده خداوند هستند.
آموختیم که قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت، توجه ویژهای به زندگی اجتماعی دارد و علاوه بر توصیف جوامع، آنها را بر اساس ملاکهای حق و باطل ارزیابی و نقد میکند.
با پیشینه علوم اجتماعی در جهان اسلام آشنا شدیم و دانستیم که متفکرانی چون ابنخلدون بیشتر به مطالعه «وضعیت موجود» و روابط علت و معلولی در تاریخ (نزدیک به رویکرد تبیینی) پرداختهاند، در حالی که فارابی بر «وضعیت مطلوب» و ویژگیهای جامعه آرمانی یا مدینه فاضله (نزدیک به رویکرد انتقادی و تجویزی) تمرکز داشته است.