در کتاب سال یازدهم نظر دکارت و تجربه گرایان و فیلسوفان مسلمان دربارۀ معرفت شناسی را خوانده اید. آیا میان آن نظرات و دیدگاه آنان دربارۀ علیّّت هماهنگی وجود دارد؟
بله، میان مبانی معرفتشناسی این فلاسفه و دیدگاهشان درباره اصل علّیت هماهنگی و ارتباط کاملی وجود دارد:
تجربهگرایان (مانند دیوید هیوم): در معرفتشناسی معتقدند که تنها ابزار معتبر برای شناخت، حواس و تجربه است. به همین دلیل، در مسئله علّیت نیز چون نمیتوانند نیروی پنهان یا «رابطه ضروری» میان اشیا را با حواس خود درک کنند، اصل علّیت را یک اصل صرفاً تجربی دانسته و آن را تنها حاصل «توالی پدیدهها» (عادت کردن ذهن به پیدرپی آمدن حوادث) میدانند.
دکارت: در معرفتشناسی به استقلال عقل از حس و وجود مفاهیم مادرزادی و مستقل تأکید دارد. بر همین اساس، درک انسان از قانون علّیت را نیز یک درک «فطری» میداند که از پیش در ذهن انسان قرار داده شده و محصول تجربه حسی نیست.
فیلسوفان مسلمان (مانند فارابی و ابنسینا): در معرفتشناسی، عقل و قوانین بدیهی آن را پایه و معیار بنیادین شناخت میدانند. بر این اساس، آنها اصل علّیت را یک «اصل کاملاً عقلی» میدانند که ریشه در درکِ «اصل امتناع اجتماع نقیضین» دارد. ذهن انسان با تحلیل عقلی میفهمد موجودی که ذاتاً «ممکنالوجود» است، برای خارج شدن از حالت تساوی و موجود شدن، نیازمند علت است.