در درس قبل آموختید که گاهی عقل را در معنای عام به کار میبریم که هرگونه تلاش ذهنی و علمی را شامل میشود؛ اما گاهی عقل را در معنای خاص کلمه و فقط برای نوع خاصی از تفکر به کار میبریم. عقل در معنای خاص، قوهای است که انسان به کمک آن حقایق و قواعد جهان را میشناسد و براساس موضوع مورد مطالعه خود به اقسامی تقسیم میشود:
عقل نظری: واقعیتهایی را که مستقل از آگاهی و اراده انسان وجود دارند، شناسایی میکند و علومی مانند فلسفه، ریاضیات و طبیعیات را پدید میآورد. برای مثال قانون علیت در فلسفه یا قانون جاذبه زمین در فیزیک با این عقل شناخته میشوند.
عقل عملی: واقعیتهایی را که با آگاهی و اراده انسان به وجود میآیند، مانند ارزشها و آرمانها، شناسایی میکند؛ مثلاً خوبی عدالت و بدی ظلم را میشناسد. این عقل، علوم انسانی و اجتماعی را پدید میآورد.
تلاش کنید برای استفاده از عقل نظری و عقل عملی نمونههای دیگری ذکر کنید.

میتوان نمونههای زیر را برای این دو نوع عقل بیان کرد:
عقل نظری: کشف قوانین طبیعی و ریاضی (مانند اینکه فلزات در اثر گرما منبسط میشوند یا مجموع زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است). این واقعیتها مستقل از آگاهی و اراده انسان وجود دارند و ما تنها آنها را شناسایی میکنیم.
عقل عملی: درک اینکه «صداقت و وفای به عهد» رفتارهایی پسندیده و «دروغگویی و خیانت» رفتارهایی ناپسند هستند. این مفاهیم مربوط به ارزشها، خوب و بدیها و آرمانهایی هستند که با آگاهی و اراده انسان در جامعه شکل میگیرند.