در جدول زیر علوم اجتماعی جهان متجدد و علوم اجتماعی جهان اسلام مقایسه شده است؛ در مورد تعامل این دو دسته علوم با یکدیگر گفت وگو کنید.

* اندیشمندان مسلمان با شناخت تفاوت پدیده های اعتباری و پدیده های تكوینی، علوم اجتماعی را شبیه علوم طبیعی نمی دانند؛ به همین سبب، علوم اجتماعی آنان از نوع تبیینی نیست.
* آنان دانش علمی را به دانش حسی و تجربی محدود نمی كنند. از این رو، برخلاف رویكرد تفسیری، تفسیر را در تقابل با تبیین نمی دانند بلكه هر تفسیری را نوعی تبیین به شمار می آورند؛ زیرا تفسیر را هم نیازمند استدلال می دانند.
* رویکرد انتقادی برای داوری درباره ارزشها به معیار جهان شمولی که فراتر از محصولات اجتماعی و تاریخی انسانها باشد دسترسی ندارد. اندیشمندان مسلمان برای داوری درباره ارزشها از ظرفیت عقل نظری، عقل علمی و وحی بهره میبرند. از نظر آنان تبیین، تفسیر و تجویز، استدلالهای ویژه خود را دارند و در هر سه سطح، پژوهشگرهای اجتماعی به دنبال کشف واقعیتها و حقایق است.
مقایسه علوم اجتماعی جهان متجدد و علوم اجتماعی جهان اسلام در سه رویکرد اصلی به این شکل است:
در رویکرد تبیینی، اندیشمندان مسلمان تفاوت میان پدیدههای اعتباری (اجتماعی) و تکوینی (طبیعی) را درک میکنند؛ به همین دلیل، برخلاف علوم متجدد که جامعه را شبیه طبیعت میدانند، آنها تبیین را به روشهای حسی و تجربی محدود نکرده و از سطوح مختلف عقل برای تبیین استفاده میکنند.
در رویکرد تفسیری، علوم متجدد معمولاً تفسیر را در تقابل با تبیین قرار میدهند. اما در علوم اجتماعی جهان اسلام، از آنجا که دانش علمی به شناخت حسی محدود نمیشود، تفسیر نیز نیازمند استدلال عقلانی است و خودش نوعی تبیین به شمار میآید؛ در نتیجه، تبیین و تفسیر در تقابل با یکدیگر قرار نمیگیرند.
در رویکرد انتقادی، جامعهشناسی متجدد معیار جهانشمولی برای داوری درباره ارزشها ندارد و ارزشها را صرفاً محصولات تاریخی و انسانی میداند که انسان به ذات آنها دسترسی ندارد. در مقابل، اندیشمندان مسلمان در علوم اجتماعی جهان اسلام، برای داوری درباره ارزشها از ظرفیتهای جهانشمول «عقل نظری»، «عقل عملی» و «وحی» بهره میبرند و در تمام سطوح به دنبال کشف واقعیتها و حقایق هستند.