رمان نویس مشهور فرانسوی، آلبرکامو که برخی اندیشههای فلسفی نیز دارد، به این حقیقت توجه کرد که انسان در زندگی خود به دنبال نوعی «معنا»ست که مبنای آرمانها و ارزشهای او قرارگیرد امّا به علت اینکه نتوانست پشتوانهای برای این معناداری زندگی بیابد، گفت که جهان یک سکوت غیرعقلانی و نامعقول دارد. این تناقض درونی به شدت کامو را رنج میداد و از همینرو، او تلاش میکرد در برابر آن بایستد، لذا میگفت انسان نباید تسلیم این پوچی و بیمعنایی هستی شود. به همین سبب، در عین حال که علاقهمند به کرامت انسان و عدالت و آزادی بود و با نظام سرمایهداری غرب و نظام کمونیستی شوروی مبارزه میکرد، از تبیین فلسفی این رفتار بازمانده بود.
با توجه به توضیحات قبل، به سؤالهای زیر پاسخ دهید.
1 مقصود آلبرکامو از عبارت «جهان یک سکوت غیرعقلانی دارد» چیست؟
منظور کامو این است که انسان ذاتاً در زندگی به دنبال یافتن «معنا» است تا آن را مبنای آرمانها و ارزشهای خود قرار دهد، اما چون او نتوانست هیچ پشتوانه عقلانی برای این معناداری پیدا کند، جهان هستی را در برابر این نیاز انسان، دارای سکوتی غیرعقلانی و نامعقول توصیف کرد.
2 تناقض درونی آلبرکامو چه بود؟ راه حل این تناقض چیست؟
کامو از یک سو به دلیل نیافتن پشتوانه عقلانی، جهان را پوچ و بیمعنا میدانست، اما از سوی دیگر نمیتوانست تسلیم این پوچی شود و در عمل برای آرمانهایی مانند کرامت انسان، عدالت و آزادی مبارزه میکرد، در حالی که از نظر فلسفی هیچ توجیهی برای این رفتارش نداشت.
راه حل: راه حل این تناقض (بر اساس مبانی خداشناسی کتاب) پذیرش غایتمندی جهان و وجود خداوند به عنوان پشتوانه معقول و مبدأ ارزشهاست؛ در این صورت، آرمانخواهی، عدالتطلبی و معناداری زندگی دارای پایه و اساس مستحکم عقلی و فلسفی میشود.
3 چرا آلبرکامو در عمل، تسلیمِ نوع تلقیِ خود از جهان نمیشود و رفتاری متناقض با آن نشان میدهد؟
زیرا گرایش به فضایل اخلاقی و ارزشهایی مانند عدالت و کرامت انسانی، در درون انسان ریشه دارد. کامو نیز به دلیل همین علاقه ذاتی به کرامت انسان و آزادی، نمیتوانست در عمل بیتفاوت باشد و به مبارزه با نظامهای سرمایهداری و کمونیستی میپرداخت؛ هرچند نظام فکری او فاقد تبیین فلسفی برای این مبارزات بود.