«مسئله» زیر را بررسی و تجزیه و تحلیل کنید:
چرا علی رغم پیشینه فرهنگی مثبت در حوزه محیط زیست، امروزه، اخلاق زیست محیطی و فرهنگ حفاظت ازمحیط زیست وتمیز نگهداشتن محیط زندگی (مانند کوچه ها،خیابان ها، مسیرکوه پیمایی، ساحل دریا و...)، در جامعه ما ضعیف شده است؟ برای حل این «مسئله فرهنگی و اجتماعی» چه راه حلی راپیشنهاد می کنید؟
ضعف کنونی در اخلاق زیستمحیطی و فرهنگ حفاظت از محیط زندگی را میتوان در موارد زیر ریشهیابی کرد:
پدیده تأخر فرهنگی: ورود سریع ابزارها، فناوریها و محصولات مادی جدید (مانند بستهبندیهای پلاستیکی و کالاهای مصرفی مدرن) که بخش «فرهنگ محسوس» را تشکیل میدهند، با سرعت بالایی در جامعه رخ داده است. اما افکار، ارزشها، هنجارها و الگوهای رفتاری متناسب برای برخورد با این پدیدهها (بخش «فرهنگ غیرمحسوس») با همان سرعت تغییر نکردهاند؛ این فاصله و ناهماهنگی میان اجزای مادی و غیرمادی فرهنگ، اصطلاحاً «تأخر فرهنگی» نامیده میشود.
دگرگونی در سبک زندگی و ارتباطات: تغییرات سریع و گسترده در سبک زندگی مدرن و همچنین جابهجاییهای جمعیتی و مهاجرت از روستاها به شهرها که در عصر جدید افزایش یافته است، باعث دگرگونی در هنجارها و مناسبات فرهنگی پیشین شده است. در این فرایند تغییرات سریع، اخلاق زیستمحیطی سنتی نتوانسته است به طور کامل خود را با مقتضیات جوامع متراکم و جدید تطبیق دهد.
شرایط اقتصادی: فرهنگ و اقتصاد در هر جامعه تعامل مستمر و جداییناپذیری با یکدیگر دارند. زمانی که بخشی از جامعه برای تأمین نیازهای اولیه و مادی خود با چالش مواجه باشد، فرصت و تمرکز برای پرداختن به نیازهای فکری و فرهنگی متعالیتر (نظیر مسئولیتپذیری دقیق در قبال محیط زیست) کاهش مییابد.
برای حل این مسئله فرهنگی و اجتماعی، میتوان راهکارهای زیر را پیشنهاد داد:
ارتقای سواد فرهنگی: سواد فرهنگی تنها خواندن و نوشتن نیست، بلکه توانایی شناخت، درک و استفاده از پدیدهها و درک مسئولیتها در جامعه است. باید از طریق نهادهای رسمی آموزش و پرورش، رسانهها و شبکههای مجازی، سواد فرهنگی مردم را در خصوص اهمیت محیط زیست و نقش آن در پویایی حیات اجتماعی افزایش داد.
نهادینهسازی علممحوری و عقلانیت: برای ایجاد یک دگرگونی فرهنگی مثبت در رفتار عمومی، باید از «علممحوری» (ارائه یافتههای پژوهشی درباره خطرات نابودی محیط زیست) و «عقلانیت» (توجیه خردپذیر حفظ طبیعت برای آیندگان) به عنوان معیارهای اصلی استفاده کرد.
ایجاد تحول فرهنگی در لایههای بنیادین: تغییرات رفتاری مقطعی کافی نیست؛ بلکه باید با آگاهیبخشی مستمر، یک «تحول فرهنگی» در لایههای زیرین و عمیق فرهنگ (یعنی عقاید و ارزشها) ایجاد کرد تا آثار و پیامدهای آن به شکل هنجارهای پایدار در رفتار عمومی (مانند نریختن زباله و احترام به طبیعت) نهادینه شود.
پذیرش مسئولیت فردی: افراد جامعه باید با تکیه بر تحلیل فرهنگی، سازوکارهای زندگی روزمره خود را فهم کرده و مسئولیت فردی خویش را در قبال اصلاح و بهبود مسائل محیط اطرافشان ایفا نمایند.