چرا با وجود اینکه خانوادۀ ایرانی همچنان فرزند را ارزشمند و مطلوب می داند، اما در عمل تمایل به فرزندآوری در بین آنها کاهش یافته است؟
این تناقض میان باورهای ذهنی و رفتار عملی را میتوان از منظر تحلیل فرهنگی در موارد زیر ریشهیابی کرد:
تغییر سبک زندگی و سطح انتظارات: اگرچه در لایههای عمیق فرهنگی (عقاید و ارزشهای بنیادین)، فرزند همچنان یک موهبت الهی و باارزش محسوب میشود، اما دگرگونی در سبک زندگی، افزایش انتظارات مادی و گسترش فرهنگ «رفاهطلبی»، شرایط عملی و تعریف خانوادهها از نیازهای فرزندپروری را تغییر داده و آن را دشوارتر کرده است.
رواج مصرفگرایی و فردگرایی: تحت تأثیر ارتباطات فرهنگی و رسانههای مدرن، الگوهایی نظیر «فردگرایی» (تمرکز افراطی بر پیشرفتها و آسایش شخصی) و «مصرفگرایی» در جامعه گسترش یافته است که این عوامل مستقیماً با روحیه ایثار و مسئولیتپذیری لازم برای تعدد فرزندان در تضاد هستند.
تأخر فرهنگی: جامعه در سطح استفاده از امکانات، ابزارها و فناوریهای مدرن با سرعت زیادی تغییر کرده است، اما هنجارها، مهارتهای مدیریت اقتصادی خانواده و سازوکارهای حمایتی نتوانستهاند خود را به طور کامل با این شرایط مادی جدید تطبیق دهند؛ این فاصله و تأخر فرهنگی باعث ایجاد تردید و کاهش عملی تمایل به فرزندآوری شده است.